نگارۀ اوّل:نوآوری از کلمه لاتین «Innovate» به معنای ساختن یک چیز جدید استخراج شده است. شوچیتی اولین کسی بود که نوآوری را در قالب مفهوم علمی مطرح کرد. در واقع وی در پی شناخت عوامل موثر بر رشد اقتصادی کشورها بود که در این راستا به نقش و اهمیت حیاتی نوآوری در رشد کشورها پی برد. بر اساس نظریه وی، نوآوری به یکی از اشکال زیر ظاهر می شود:

١- معرفی و تجاری کردن محصول یا خدمت جدید یا بهبود اساسی در کاربرد محصولات و خدمات موجود.

٢- معرفی فرایند تولید جدید یا بهبود اساسی در فرایند های کاری موجود.

٣- گشودن درهای بازار جدید.

٤- توسعه منابع جدید تأمین کننده مانند مواد اولیه، تجهیزات و دیگر ورودیها.

٥- ایجاد تغییرات اساسی در ساختارهای صنعتی و سازمانی.

نوآوری یک فرایند است که در این فرایند ابتدا فرد اجازه می دهد تصورش به آسمانها صعود کند، سپس آن را به زمین می آورد و مهندسی می کند (مهندسی ایده ) تا تبدیل به ایده شود، سپس ایده ها را از طریق مدیریت ایده به ایده های عملی، مفید و مناسب تبدیل می کند. ( خلاقیت) به دنبال آن ایده ها را به کالا، خدمات و فرایند تبدیل نموده و نهایتا با تجاری کردن محصولات، خدمات و فرایندهای جدید یا توسعه یافته در بازار، فرایند نوآوری خاتمه می یابد. به عبارتی خلاقیت لازمه نوآوری است اما باید توجه داشت که ازخلاقیت تا نوآوری غالبا" راهی طولانی در پیش است که معمولا" این راه را افراد کارآفرین تسهیل می کنند.

.

.

متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است. معمولا" محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا" بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند. فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزاینده، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا"جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است . بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد:

الف - درجه جدید بودن نوآوری.

ب - جدید بودن در محصول، خدمت، یاهرفرایند دیگر.

بر اساس فاکتور اول یعنی جدید بودن ، نوآوریها به طبقات متفاوتی دسته بندی شده اند که مهمترین طبقه بندی جدیدبودن نوآوری را به دو دسته نوآوری های افزاینده و رادیکالی تقسیم می کند. منظور از نوآوری رادیکالی، تغییرات جدید در محصول، فرایند و یا ساختارهای سازمانی است. البته در مورد اینکه منظور از تغییرات اساسی و بنیادی چیست، باز در بین محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغییری که توسط آن دانش جدیدی خلق شده یا از دانشهای موجود در تکنولوژی های جدید بهره گرفته شود، جزو نوآوریهای رادیکالی است. البته با توجه به سطحی که نوآوری در آن بررسی می شود (سطح شرکت، منطقه ای، ملی یا جهانی)، درجه رادیکال بودن نیز تغییر می کند. به عنوان مثال استفاده از لیزر در تجهیزات پزشکی اولین بار یک نوآوری رادیکالی درسطح جهانی بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژی جدید را رواج دهد. اما تولید کالای جدیدمثل دوچرخه دریک کارخانه کبریت سازی نوآوری رادیکالی در سطح شرکت محسوب می شود. نوآوری افزاینده معمولا" به عنوان تغییرات اساسی در کالا یا ساختارهای موجود تعریف شده است.

این مفهوم با بهبود مستمر نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارتی تغییرات در وضعیت موجود که منجر به کاربرد جدیدی شود را نوآوری افزاینده گویند. به گفته ای نوآوری اگر بر اساس کشش بازار ایجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزاینده واگر براثر فشار تکنولوژیک باشد از نوع رادیکالی است.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، دیدگاه نامربوطی است که باعث شکست بسیاری از استراتژی های نوآوری شده است و آن این است که نوآوری را تنها در قالب رادیکالی نوآوری بدانیم و به نوآوری افزاینده توجهی نکنیم . در حالی که بسیاری از نوآوریهای بازار، ناشی از فعالیتهای افزاینده به نوعی نوآوری محسوب میگردد. در طبقه بندی دیگری که بسیار مورد توجه واقع شده است، نوآوری به صورت زیر طبقه بندی شده است:

الف - نوآوری تکنولوژیک.

ب- نوآوری سازمانی.

تفکیک فوق بیشتر مبتنی بر ٥ گروه نوآوری است که شوچیتی معرفی کرده است. بر این اساس گروه اول را جزو نوآوری تکنولوژیک و ٣ گروه آخر را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. به عبارتی خلق محصولات، خدمات و یا فرایندهای جدید و یا توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای موجود را نوآوری تکنولوژیک می گویند و هر نوآوری غیر از آن را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. ادامه این تحقیق بر مبنای نوآوری تکنولوژیک و سازمانی که در ادامه شرح مختصری از آنها ارائه می شود، بنا شده است.

فرایند نوآوری تکنولوژیک، فرایند تبدیل ایده جدید به کالا (محصول، خدمت ) یا فرایند جدید یا کاملا" توسعه یافته است. به گفته فریمن، نوآوری مجموعه ای از عملیات فنی، صنعتی و تجاری است. بنابراین به سادگی نمی توان آن را به قالبهای خطی ساده تعریف کرد. امّا تا قبل از دهه 1980میلادی مدل های ارائه شده برای فرایند نوآوری مبتنی بر فرایند خطی ساده تصور می شدند که با تحقیقات پایه، شروع و منجر به خلق ایده و در نهایت تولید کالا یا فرایند جدید می شوند .

.

.

 با تحقیقات وسیع تر و بررسی موشکافانه رفتارهای فرایند نوآوری در شرایط مختلف، پیچیدگیهایی مشاهده شد که دیگر نمی شد آنها را در یک فرایند خطی خلاصه کرد. بنابراین فرایندهای غیرخطی مورد ارزیابی قرار گرفتند و محققان مختلفی سعی در شناخت فرایندهای نوآوری کردند.

در بین سالهای 1950 تا1960میلادی فرایند نوآوری بر اساس یک مدل خطی تعریف می شد. در این مدل ساده فرض می شود که نوآوری با تحقیق علمی جدیدی شروع می شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، تولید و بازاریابی می رسد و در خاتمه، کالا، خدمت یا فرایند جدید با موفقیت به فروش خواهد رسید. بر طبق این مدل بیان می شود که برای ایجاد بازار پیشرو، باید تحقیقات علمی را بهبود و توسعه داد و تاکید بر روی تحقیق و توسعه است و نیاز بازار هم بر روی فعالیتهای تحقیق و توسعه تعریف شده است و ماهیتی مستقل ندارد . یعنی رمز موفقیت نوآوری طبق این مدل، سرمایه گذاری های کلان در تحقیق و توسعه است . در این مدل هیچ پس خورد بین مراحل در نظر گرفته نشده است. بنابراین تنها جوابگوی، صنایع ساده ای مانند پتروشیمی ها خواهد بود. امّااز اوایل سال 1960 میلادی، دومین مدل خطی نوآوری با توجه به دیدگاه های اقتصادی شکل گرفت. در این مدل نوآوریها نتیجه تقاضا و نیاز بازارها بودند و تقاضای بازار مستقیما ً باعث ایجاد نیاز جدید توسعه تکنولوژی شرکتها می شد. در این مدل بیشتر نوآوریها حاصل کار واحدهایی است که به طور مستقیم با مشتری در ارتباط اند، چون که این واحدها، نیاز و خواسته مشتری را بهتر می شناسند و محل سرمایه گذاریها را بهتر تشخیص می دهند. در این مدل، بازار تعیین می کند که در چه پروژه های تحقیق و توسعه سرمایه گذاری شود و تاکید بر روی بازار و نیاز مشتری است.

.

.

بسیاری از محققان با بررسی ٢ مدل خطی ساده فوق به این نتیجه رسیدند که فرایند نوآوری را نمی توان در قالب مدل های خطی به طور شفاف بیان کرد . بلکه گاهی اوقات تحقیقات علمی باعث تولیدات جدید در بازار می شود و گاهی نیز نیاز بازار، واحد تحقیقات را وادار به نوآوری می کند. در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالی عملیات در نوآوری و وجود پس خورد بین واحد تحقیق و توسعه و بازار بوده است. یعنی گاهی اوقات و در برخی از صنایع، تقاضای بازار بر بخش تحقیق وتوسعه فشار وارد می کند تا تحقیقات علمی جدیدی انجام دهد و گاهی اوقات نوآوری نتیجه فعالیتهای مستقل تحقیق و توسعه بوده است. اما مدل سوم هم جوابگوی بسیاری از نوآوریها در سطح شرکتها (یا حتی در سطح ملی) نبود. بنابراین مدل های نسل چهارم و پنجم با فاصله زمانی کوتاهی از هم شکل گرفتند که در مدل های جدید، به پس خورد در بین مراحل توجه بیشتری مبذول شده است. در نسل چهارم به توسعه موازی هر مرحله در کنار یکپارچگی های افقی توجه شده است، بر روی مشتری و نیاز مشتری تمرکز بیشتری وجود دارد و منابع تأمین کنندگان هم ،بخشی از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است. در این مدل تاکیدبرروی تحقیق و توسعه وساخت و تولید است. در مدل نسل پنجم بیشتر هدف یکپارچه کردن استراتژی های توسعه در بین سازمانهای مختلف داخلی و خارجی شرکتها بوده است. به طوری که ذی نفعان یک کالا یا خدمت،اگر دارای استراتژی های نزدیک به هم باشند . با استفاده از تکنیک های سازمانی جدید مثل توسعه به طور موازی به جای توسعه متوالی به سمت سازمانهایی با دیدگاه فرایندی ، می توان به این دیدگاه جدید نوآوری دست یافت. تاکید این مدل بر روی انعطاف پذیری شرکت در برابر تغییرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بیشتر بر روی کیفیت است تا قیمت تمام شده.

.

.

شاید بهترین مدل غیرخطی که عناصر مختلف فرایند نوآوری را توضیح می دهد، مدل روزنبرگ - کلاین باشد. این مدل فرایند نوآوری را در چهار مرحله خلاصه کرده است :

الف - شناخت پتانسیل و نیاز بازار کار .

ب - ابداع کردن یا ایجاد طرح تحلیلی برای تولید محصول جدید .

ج - طراحی با جزئیات، تست کردن طرحها و طراحی مجدد .

د - تولید .

بنابراین عمده ترین فعالیتهای مؤثر بر فرایند نوآوری طبق این مدل عبارتند از:

١-تحقیق و توسعه.

٢- تجهیز و مهندسی صنایع.

٣- راه اندازی تولید و کارهای قبل از تولید.

٤- بازاریابی محصولات جدید.

٥- کسب تکنولوژیهای غیرفیزیکی و فیزیکی.

٦- طراحی.

.

.

با جمع بندی بررسیهای انجام گرفته برای طور کلی پارامترها و عوامل موثر بر فرایندهای نوآوری شرکتها رابه دو گروه اصلی می توان تفکیک کرد:

الف) عوامل درونی شرکت ها .

ب) عوامل بیرونی شرکت ها .

عوامل درونی را «موتور نوآوری» نام نهاده اند که سیستم پیچیده عوامل داخلی تاثیرگذار بر فرایند نوآوری را شامل می شود. عوامل داخلی شامل توانایی و قابلیت یادگیری شرکتها برای توسعه و خلق محصولات و فرایندهای جدید است.

عوامل خارجی نیز توانایی هایی است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نیاز مشتریان را گسترش می دهد.

آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق عوامل داخلی موثر بر نوآوری را توان تکنولوژیک سازمان، تمایل مدیران و کارکنان به رها کردن دانش موجود خود، ارتباط استراتژیک سازمان با مشتریان، تأمین کنندگان و رقبا، عدم سرمایه گذاری خاص بر روی تکنولوژی های قبلی، تمرکز بر خواسته های مشتریان، تمرکز بر بازار با تکیه بر شایستگی های اساسی، بازارگرایی سازمان و قابلیت یادگیری سازمان اعلام کرده اند.

ارتباطات رسمی و غیررسمی بین شرکت هاکه جزء ارتباطات استراتژیک سازمانی محسوب میگردند شامل شبکه های همکاری شرکت های کوچک مانند ارتباط بین مصرف کنندگان و تامین کنندگان، ارتباط بین شرکت و آژانس ها و موسسات تحقیقاتی و به علاوه رقبااست که می توانند در جریان دانش مورد نیاز نوآوری شرکتها سهم مهمی داشته باشند نیز وجود افراد متخصص که باعث تسهیل جریان دانش دردرون شرکت ها و همچنین با محیط خارجی می شوند ازاین نظرحائزاهمیت بسزایی است.

بهنگام کردن تکنولوژی از طریق ارتباطات تکنولوژی ، نقش مهمی بر فرایند نوآوری شرکتها خواهد داشت. در واقع به دلیل توسعه روزافزون تکنولوژی درسایر نقاط جهان، نیاز به ارتباطات قوی بین المللی با دیگر کشورهاست. .

درجه سهولت جابه جایی و انتقال تکنولوژی یا علوم ونیز سهولت و راحتی دسترسی صنایع به قابلیتهای تحقیق و توسعه دولتی تاثیر مهمی بر سرعت نوآوری شرکتها خواهد داشت. وازدیگرسوی اثر صداقت و اصول اخلاقی بر تشکیل شبکه ها و انتقال اطلاعات بین آنها بسیار مهم است. اگر اعتماددربین یک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد.

 

 

  نگارۀ دوم: نوآوری(innovation) یک مقوله مهم در مطالعات علوم انسانی،جامعه شناختی ، ارتباطات، اقتصادی، تجاری،فناوری، و مهندسی است.نوآوری در اصطلاح کلی اغلب مترادف با برآیند یا برونداد یک فرآیند (output of the process)است.

اورت راجرز، جامعه شناس و نظریه پرداز امریکایی در کتاب خویش تحت عنوان«نشر نوآوری ها- Diffusion of Innovations» با مطالعه بیش از ٢٠٠٠ گزارش تحقیقی و ٣٠٠ نشریه در مورد اشاعه یا نشر نوآوری در جامعه تعریف زیر را از نوآوری ارائه کرده است«نوآوری یک ایده،عمل،هدف،وسیله و یا تطبیق پیدا کردن با وضعیتی متغیّر است که شخص آن را نو و جدید تصور می کند»

اصطلاح نوآوری شامل تغییرات ریشه ای و نیزتغییرات توسعه ای یا افزاینده چه در تفکر، و چه درفرایند ها ویا خدمات میباشد. هدف نوآوری تغییر مثبتی است که طی آن محصولی، یا خدمتی ویا شخصی و چیزی بهترمی شود.

یک تفاوت مهم به طور طبیعی بین اختراع ( invention ) و نوآوری( innovation) وجود دارد.اختراع اولین بروز یک ایده برای تولید یا فرآیندی جدید است،درحالی که نوآوری اولین تلاش برای اجرای آن در عمل است.

.

.

یک تعریف ساده از نوآوری، به وسیله لاک و کاتز( Luecke and Katz)ارائه شده است: «نوآوری عموما ً به عنوان معرفی موفق یک شیئی یا روش درک شده است.نوآوری تجسم،ترکیب ویا سنتز یک دانش در زمینه تولیدات ،فرایندها و خدمات جدید و بدیع، مناسب و با ارزش است.

نوآوری معمولا ً خلاقیت را دربرمی گیرد، اما با آن مترادف نیست. زیرانوآوری در برگیرنده عملی است که بر روی ایده های خلاقانه انجام می شود تا تفاوت های مشخص و قابل لمس در حوزه ای که نوآوری در آن رخ می دهد، صورت گیرد.

امبایل ودیگران(۱۹۹۶ ) معتقدند که« همه نوآوری ها با ایده های خلاق شروع می شوند. نوآوری به عنوان اجرای موفق ایده های خلاق در یک سازمان تعریف می شود.از این نظر، خلاقیت به وسیله افراد و تیم ها، نقطعه عطفی درراه نوآوری است؛ خلاقیت شرط لازم است اما شرط کافی برای نوآوری نیست».

برای اینکه نوآوری رخ دهد،چیزی بیش از تولید یک ایده یا بینش خلاقانه لازم است. ایده باید به عمل درآید ، تاهم تفاوتی اصیل را ایجاد کند، وهم نتیجه آن تغییراتی در تولیدات و خدمات یا اصلاح فرآیند های کاری در یک جامعه یا بنگاه رافراهم نماید.

.

.

ویژگی بعدی نوآوری این است که آن یک فرایند مدیریتی است. داویلا( Davila et al) دراین باره می نویسد:«نوآوری، یک فرایند مدیریتی است که به اصول ،قواعد و ابزارهای ویژه ای نیازمند است.»

همانطور که داویلا و دیگرصاحبنظران معاصر اشاره می کنند، اغلب، در گفتمان عمومی، واژه های خلاقیت و نوآوری را به جای هم به کارمی برند ،که نادرست است،زیرا در حالی که خلاقیت بر مطرح شدن ایده ها دلالت دارد،نوآوری به حیات بخشیدن به ایده ها اشاره می کند. واین مساله است که نوآوری را از خلاقیت متمایز می کند.

پس از مطالعات عمیق بر روی خلاقیت دکتر جی.ال.بیرد( J. L. Byrd ) «معادله نوآوری» را بصورت زیرارائه کرده است:

 

خلاقیت X پذیرش ریسک = نوآوری

.

اورت.ام. راجرز در کتاب «نشر نوآوری ها» که درسال 1962 منتشرنمود به مقوله نوآوری پرداخته است.رویکرد راجرز بیشتر به فرآیند های نشر نوآوری و پذیرش آنها در یک شیوه نظام یافته و برنامه ریزی شده مربوط است. درحالی که پژوهشگران و تصمیم سازان در سطح کلان درباره نقش حمایتی رسانه های جمعی در توسعه ومکانیزم پشتیبانی آنها در نوسازی بحث می کردند،نظریه نشرنوآوری به تدریج به عنوان یک چهارچوب محلی برای هدایت ارتباطات در خدمت توسعه مطرح شد.نظریه نشر نوآوری،ارتباطات نظری مهمی نیز با پژوهش های متمرکز بر حوزه های تاثیرات ارتباطی رسانه ای و رهبران فکری برای ایجاد دانش مربوطه به رویه ها و ایده های جدید و نیزقدرت متقاعد سازی مخاطبان پیام ها برای اتخاذ نوآوری هایی که از بیرون به آنها ارائه می شد.ریشه نشر نوآوری ها در گزاره ها و فرضیات نظریه تغییر از بیرون است.دیدگاه مبتنی بر تغییر از بیرون مفاهیم و فرضیاتی را به نظریه نشرنوآوری داده است.نخستین تعریف توسعه در این چارچوب این چنین ارائه شده بود:«نوعی تغییر اجتماعی که در آن ایده های تازه برای افزایش درآمد سرانه و ارتقای سطح زندگی،از طریق روشهای مدرن تولید و بهبود وضعیت سازمان اجتماعی،به یک نظام اجتماعی داده می شود. راه الزامی تغییر از یک فرد سنتی به یک فرد مدرن، پذیرش ایده های مدرن از سوی منابع بیرونی برای نظام اجتماعی است.»

.

.

درنظریه نشر نوآوری ها ،فرایند اجتماعی نوآوری یعنی اهداف ،ایده هاوشیوه های عملی جدید با استفاده از وسایل و ابزارهای جدید، و چگونگی دستیابی به آن و نیزنحوه گسترش آن به تمام لایه های یک نظام اجتماعی را بررسی می کند.

راجرز برای ماهیت نوآوری خصوصیاتی را در نظر می گیرد.این خصوصیات از نظر او بر ضریب اطمینان پذیرش نوآوری از طرف شخص اثر می گذارد. این ویژگی ها عبارتند از:

1-امیتاز نسبی: به میزانی که یک نوآوری در مقایسه با گزینه های قبلی،مطلوب تر به نظر می آید ودر ذهن شخص تصور می شود.

2- سازگاری:به میزانی که یک نوآوری با ارزش های متداول،تجربیات گذشته و نیازهای استفاده کنندگان بالقوه سازگار و هماهنگ تشخیص داده شود.

3- ناپیچیدگی:به میزانی که یک نوآوری در ذهن شخص چنان تصور شود که درک و استفاده از آن چندان مشکل و پیچیده نباشد.

4- دارا بودن قابلیت آزمایشی: به میزانی که نوآوری از دیدگاه شخص دارای قابلیت آزمایش کردن و تجربه کردن باشد.

5- عینیت: به میزانی که نتایج و پیامد های یک نوآوری برای دیگران ملموس و قابل مشاهده باشد.

.

.

بدین ترتیب راجزر معتقد است که« نوآوری هایی که به وسیله دریافت کنندگان آن چنان تصور شوند که دارای امتیاز نسبی بیشتر،سازگاری بیشتر،عینیت بیشتر و پیچیدگی کمتر باشند،آسان تر و سریع تر از سایر نوآوری ها مورد قبول واقع می شوند. »

نشر به معنی نوعی خاصی از ارتباط است که به گسترش نوآوری ها مربوط می شود.در حوزه نشر یا اشاعه،هر جفت یا زوجی که با هم در تعامل هستند،و دربعضی خصوصیات،مانند عقاید،ارزش ها،آموزش با موقعیت اجتماعی شبیه یکدیگر باشند،همرنگی می گویند. در نظریه نشرنوآوری ها،ناهمرنگی حضور بیشتری دارد.ناهمرنگی به درجه ای از اختلاف اطلاق می شود که بین بعضی خصوصیات یک جفت یا زوجی که در تعامل هستند،مشاهده می شود.در نظریه نشر نوآوری،درجه بالایی از ناهمرنگی بین منبع ودریافت کننده وجود دارد.زیرا ایده ها و اندیشه های نو معمولا توسط افرادی که کاملا با دریافت کننده متفاوت هستند،ابداع می شود.

.

.

فرایند اقتباس یک چیز نو و جدید یک فرایند ذهنی است که یک شخص یا هر واحد تصمیم گیرنده دیگری که با اینگونه پدیده های نو مواجه می شود و نسبت به آن واکنش نشان می دهد،آن را طی می کند.فرایند اقتباس،از نظر راجرز،دارای پنج مرحله مختلف است که هر یک دارای ویژگی های خاص خود است.این مراحل عبارتند از:

١-مرحله آگاهی:آگاهی از یک پدیده نو زمانی رخ می دهد که شخص یا هر واحد تصمیم گیرنده دیگری نسبت به ایده مورد نظر پدیدارمیگردد.

٢- مرحله ترغیب:مرحله ای است که در آن عقیده یا نگرش مثبت یا منفی درذهن اشخاص نسبت به پدیده مورد نظر شکل می گیرد .

٣- مرحله تصمیم:در این مرحله شخص با ارزیابی هایی که از پدیده مورد نظر در ذهن خود انجام داده است به تصمیم نهایی که همانا پذیرش یا عدم پذیرش نوآوری است،می رسد.

٤- مرحله اجرا:در این مرحله نوآوری عملا به اجرا نهاده می شود.دانش عملی ،می تواند در این مقطع تعیین کننده باشد.

٥- مرحله تثبیت: روانشناسان اجتماعی نشان داده اند که اشخاص پس از اتخاذ یک تصمیم،اغلب به دنبال اطلاعاتی می گردند که بر تصمیم آنها صحه بگذارد.مرحله تثبیت به چنین کارکردی مربوط می شود.اطلاعات منفی در مورد یک نوآوری که پس از اجرا از منابع دیگر به دست می آید،می تواند سبب سرخوردگی و توقف در استفاده از نوآوری شود.بنابراین،تلاش تا دوره بعد از مرحله اجر باید همچنان ادامه یابد تا به اقتباس گران اطمینان دهد که استفاده از شیوه جدید عملی منطقی بوده است.

 راجرز معتقد است که نقش اساسی رسانه ها در مرحله نخست اطلاع رسانی و آگاهی بخشی است.بعد از این مرحله است که تماس های میان افراد،نظر متخصصین،مشورت آنان و تجربه واقعی در جهت فرایند تثبیت نقش اساسی را بر عهده می گیرند.

.

.

راجرز پنج فصل از کتاب خود را به اقتباس کنندگان اختصاص داده و آنها را بر اساس استقبالی که از نوآوری بعمل می آورند،به درجات مختلف زیرطبقه بندی کرده است:

الف - نوآوران: افراد جسور و متهوری که بیش از همقطاران خود علاقه مند به آزمایش اندیشه های جدید بوده و بیش از آنها دارای ارتباطات ملی و بین المللی هستند.

ب- اقتباس کنندگان پیشگام: افراد سرشناس محلی که در نظام اجتماعی نقش رهبران فکری را در بالاترین درجات بازی می کنند.

ج - اکثریت متقدم:هرچند که این افراد با فکر و نکته سنج هستند،اما فاقد موقعیت رهبران فکری هستند.در تصمیم گیری،ملاحظه کار و با احتیاط هستند.این دسته حلقه مهمی است که به دسته بعدی اتصال میابد.

د-اکثریت متأخر: افرادی مردد و شکاک هستند و نوآوری را تنها به خاطر ضرورت اقتصادی و یا به واسطه فشارهایی که از محیط زندگی و اجتماعی به آنها وارد می شود،می پذیرند.

ه- کندورها:افرادی سنت گرا و وابسته به محل زندگی خود هستند.به هر چیز تازه بی اعتمادند و تقریبا منزوی هستند و بیشتر در گذشته به سر می برند.

عاملات تغییر در اشاعه نوآوری،در ارزیابی و مراحل مختلف آن نقش کلیدی را بازی می کنند.عامل تغییر معمولا یک شخص حرفه ای است که سعی می کند آنگونه که به نظرش مطلوب می رسد بر تصمیماتی که مربوط به پذیرش نوآوری می شود،اثر بگذارد.عاملان تغییر در فرایند اشاعه نوآوری،در همه سطوح،از افراد معمولی گرفته تا نخبگان یافت می شود.یک عامل تغییر غالبا ًاز رهبران فکری محلی برای اشاعه یک نوآوری و یا جلوگیری از پذیرش یک نوآوری که نامطلوب تشخیص داده شده است.،کمک می گیرد.سطح معلومات و موقعیت اجتماعی عاملان تغییر معمولا ً بیش از مردمی است که عاملان تغییر در صدد تأثیرگذاری بر آنها هستند. این مساله عاملان تغییر را از مشتریان آنها جدا می کند.برای غلبه بر این مشکل،عاملان تغییر معمولا از مشاورینی که غالبا از مردم محلی هستند و خصوصیات مشترکی با مردم دارند،کمک می گیرند.

.

.

اورت.ام. راجرز در تحلیل نشرنوآوری و یا اشاعه یک ایده تازه، عناصر عمده زیر را شناسایی کرد:

1- نوآوری

2- از طریق کانالهای مشخص

3- در بین نظام اجتماعی

4- به مرور زمان ترویج می یابد.

در این نظریه، پذیرش نوآوری، بصورت روندی تعریف می شود که در آن فرد در نخستین مرحله ای که از نوآوری مطلع می شود،تصمیم می گیرد نوآوری را بپذیرد و یا اینکه آن را طرد کند. پنج مرحله ای که در فرایند مطرح می شود عبارتند از:

1-آگاهی و اطلاع از موضوع نوآوری(اطلاع).

2- علاقه و ارتباط با نوآوری(اقناع یا ترغیب).

3- ارزشیابی یا تصمیم برای پذیرش یا رد نوآوری(پذیرش یا رد).

4- آزمون تثبیت برای تایید

5- پذیرش نوآوری.

.

.

نقش رسانه ها در مراحل نخستین دارای اهمیت بوده امّا منابع فردی درمراحل تبیت وفرایند پذیرش موثرتر هستند. به دگرسخن باید معترف بود که مطالعات مربوط به نشرنوآوری، بر اهمیت ارتباطات در فرایند نوسازی در سطح محلی تاکید داشته وارتباطات در پارادیم حاکم،میان ایده ای بیرونی و جوامع محلی نقش رابط را ایفا می نمایند.

 

 

  نگارۀ سوم: در حالی که به احتمال زیاد، انسان قادر به محاسبه دقیق درصد شکست نوآوری های تجاری نیست ولی توافق عمومی براین است که می توان ده عامل مهم شکست در نوآوری رابطور شاخص پذیرفت :

1- نبود فرهنگی که از نوآوری حمایت کند: بدین معنی که فرهنگ به عنوان بستر نوآوری ایفای نقش می کند. در صورتی که فرهنگ حاکم، برای ایده ها و ایده پردازی ها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوری قبل از بروز در نقطه خفه می شود. در چنین حالتی، فرهنگ به مانند سیستم ایمنی بدن عمل می کند و وظیفه اش از بین بردن هر تازه وارد است، قبل از آنکه به بدن آسیب برساند. فرهنگ می تواند تغییر یابد اما این تغییر در یک فرایند کند رخ می دهد.

2- احساس مالکیت نکردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مدیران: بدین معنی که هنگامی که یک ایده بزرگ شکل می گیرد، ایده پرداز در صورت دارابودن امکانات، آن را به مرحله اجرا در می آورد. در چنین حالتی مدیر واحد تجاری خود صاحب یک ایده بوده و وقت، منابع کمیاب و بودجه را جهت اجرایی ساختن پروژه جدید به کار گرفته است. اگر چنین مدیری بودجه کافی برای اجرایی ساختن ایده خویش نداشته باشد، معمولاً موفق نمی شود. مدیران واحدهای تجاری نیازمند این هستند که خریدار ایده های جدید، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرایی شدن بدهند.

.

 

3- فقدان یک فرایند گسترده و فراگیر جهت نوآوری: بدین معنی که هنگامی که سازمان ها تصمیم می گیرند تا نوآوری های جدید را بپذیرند، اغلب آموزش ها، ابزار و تکنیک هایی را فراهم می بینند. آنها تیم های نوآوری ایجاد می کنند، جهت برگزاری جلسات طوفان مغزی برنامه ریزی می کنند و در نهایت پس ازگذشت ماهها درمی یابند که نوآوری کار نمی کند. در جهان امروز که افراد با مشغله های زیادی روبرو هستند، اگر بخواهیم از سطوح عملیاتی نتیجه گیری کنیم، نگاه خرد به نوآوری کارایی کافی نخواهد داشت. نوآوری نیازمند فرایندی است که دید افراد را بر چالش های مهم و درست متمرکز کند و آنها را در یک فرایند سازمانی هدایت کند، نوآوری را تشخیص دهد و ارزیابی کند، به گونه ای که عقاید مناسب به سمت اجرایی شدن به حرکت درآید.

4- تخصیص ندادن منابع کافی برای این فرایند:بدین معنی که اغلب اوقات اعضای هیئت مدیره در جایگاه سخنران سالانه اظهار می دارند: ما نیازمند نوآوری بیشتری هستیم و پس از آن به سایر مباحث مورد نظر خویش می پردازند. نوآوری نیازمند صرف زمان، انرژی و منابع مالی است. افراد باید فرصتی را برای فراغت از کار جاری و تفکر در زمینه های موجود و قابلیت های جدید داشته باشند. آنها همچنین نیازمند مهارت های جدید و سیستم هایی هستند که اندیشه و همکاری را مورد پشتیبانی قرار دهد. نوآوری امری حیاتی برای بقا در آینده است، اما چنین چیزی به سرمایه گذاری امروز ما در این مورد بستگی دارد.

 

5- عدم ارتباط بین پروژه ها و طرح ها با استراتژی سازمان: بدین معنی که در جایی که افراد فکر می کنند باید بدون هیچ چارچوبی بیندیشند، مشکل ایجاد می شود. افراد کم کم باور می کنند که هیچ قانونی، هیچ حدومرز و هیچ محدودیتی نباید برای تفکر وجود داشته باشد. این باور با دیدگاه تولیدگرا (تفکر در راستای تولید) در تناقض است و عقاید جدا از هم که هیچ مقصودی را دنبال نمی کند، ایجاد می کند. البته یک در میلیون ممکن است ایده های مولدی نیز پدید آیند اما از لحاظ صرفه اقتصادی توجیه پذیر نخواهند بود. اگر بخواهیم به گونه ای اثربخش تر عمل کنیم باید بر خلاقیت در داخل محدوده استراتژی تعریف شده سازمان تمرکز کنیم. البته، چنین استراتژی علاوه بر تبیین ماموریت اصلی سازمان باید محیط مناسب و وسیع برای بروز افکار بیشتر در محدوده های مرتبط بگستراند.

.

.

6- صرف نکردن زمان و انرژی کافی برای رفع ابهامات سازمانی: بدین معنی که عقاید بیان نشده بسیاری در سازمان وجود دارد که منتظر ظهور هستند. با وجود این، برای یافتن خلاقیت های جدید و صحیح، سازمان ها باید به خلق یک پیشرفت چشم گیر بپردازند. این پیشرفت نیازمند فرایندی است که خارج و داخل، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا، تغییرات جمعیت شناختی، روندها، محیط اقتصادی، قوانین و مقررات و محیط سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. ابداعی که با جلسات طوفان مغزی داخلی انجام می شود، هیچ گاه به بروز نتایج مفیدی فراتر از محدوده مکانی خویش منجر نخواهد شد.

7- ایجاد نکردن تنوع در فرایندها (عقاید مختلف و متضاد): بدین معنی که تنوع، تفاوتی است که بین افراد مختلف وجود دارد و اینکه عجب این فکر تا به حال به ذهن من نرسیده بود. در گذشته ای نه چندان دور، تیم های چند وظیفه ای به تنوع و تفاوت منجر می شدند. امروزه، آنها اهمیت سابق را در ایجاد تنوع ندارند و ایجاد تنوع و تفاوت از طریق تمرکز داوطلبانه بر روش های تفکر مخالف و متفاوت، تجربه های سازمانی، ارائه دیدگاه ها و نظرات تخصصی در مورد یک فرصت یا مسئله چالشی، مورد تأکید است. فرایند نوآوری باید شامل همکاری واحدهای وظیفه ای، تمامی جنسیت ها، سن های مختلف، نژادهای گوناگون، تمامی روش های تفکر، همین طور سهامداران، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا شود.

 

 8- توسعه ندادن ابزارها و سنجش های اندازه گیری پیشرفت: بدین معنی که در یک محیط سالم برای نوآوری، ایده های بیشتری نسبت به آنهایی ارائه می گردد که می توانند اجرایی شوند و به کار آیند. این موضوع می تواند به بار اضافی و بروز اشکال در کار تیم منجر گردد مگر آنکه سازوکاری برای منظم سازی و اولویت بندی ایده ها وجود داشته باشد. ایجاد معیارهایی راهنما برای سنجش قبل از ورود به حالت ایده پردازی می تواند ابزاری منطقی و عقلایی جهت ارزیابی ایده ها در کنارگذاردن ایده های نامناسب که با معیارها مطابقت ندارند را فراهم سازد.

 

. 

9- عدم وجود مربیان و مدیران توانا در تیم های نوآوری: بدین معنی است که اشتباهی که سازمان ها اغلب مرتکب می شوند این است که فرض می کنند تیم ها همانند سایر تیم های پروژه ای هستند. در بررسی صورت گرفته اخیر توسط شبکه نوآوری، نتایج حاکی از آن بود که افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوری در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود این، تنها 21 درصد پاسخگویان در مورد چگونه مشارکت در یک تیم نوآوری آموزش دیده بودند و کمتر از 10درصد آموخته بودند که واقعاً عضوی از یک تیم نوآوری هستند. تعجبی ندارد که بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شکست روبرو می شوند. نوآوری نیازمند راههای جدیدی برای تفکر و مهارت های تازه است. ایجاد یک فرایند یادگیری و آموزش به روز، به موقع و فعال می تواند کسب نتایج مطلوب به صورت کارا و اثربخش را از تیم های نوآوری تضمین کند، مانند آموختن هر نوع مهارت جدید. صلاحیت نوآوری در طول زمان در حالی که فرد با طرح های واقعی کار می کند بارور و شکوفا می شود. مربی گری جزء حیاتی و کلیدی توسعه این صلاحیت است.

10- فقدان یک سیستم ایده پرداز مدیریتی: بدین معنی که بسیاری از طرح های نوآوری در مرحله اول به صورت نصب در دیوارها و یا جاگرفتن در گوشه کتابخانه متوقف می شوند چرا که مشارکت کنندگان (ایده پردازان) قدرت کافی جهت پیگیری و اجرای آنچه که پیشنهاد کرده اند را ندارند. وجود سیستمی اثربخش که ایده ها را اخذ و تعدیل کرده و افراد را درگیر فرایندهای اجرایی سازد و ارزیابی کند یک جزء اساسی و حیاتی در فرایند نوآوری است. همان طور که وجود حسابداری برای سلامت مالی یک سازمان حیاتی است.

.

.

بطورکلی نوآوری شامل هشت جزء اساسی عمل کننده است که به عنوان زمینه فرهنگی ایفای نقش می کنند و به وسیله زمینه جهانی احاطه شده اند.

زمینه اوّل- نیروی جلوبرنده نوآوری:همانطوریکه میدانیم نوآوری، به معنای انجام کار به صورت متفاوت، یافتن محدوده های جدید و ریسک کردن است. دلیلی برای تکان های شدید یک قایق وجود دارد، بینشی که چه کار باید انجام دهیم و یا ترس عمیقی که چیزی تغییر نکند، این یک چالش است. هرچه یک چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهای نوآوری، انرژی بیشتری می طلبد. ما معمولاً موارد شگفت انگیزی نظیر فرودآمدن بشر بر روی کره ماه و یا طراحی نقشه ژنی انسان را به عنوان چالش در نظر می گیریم اما هر سازمانی می تواند چالش های نوآوری منحصر به فرد خود را برای پیشرفت آتی مشتریان و کارکنان خود دارا باشد.

زمینه دوم - تمرکز بر مشتری؛ نیروی هدایت کننده نوآوری: استراتژی ها به صورت به هم پیوسته و منسجم شکل نمی گیرد. سرمایه یک شخص، عامل مهمی در جذب مشتریان است مگر اینکه علائق آنها تغییر کند و رقبا شروع به برانگیختن آنها به سوی خود کنند. بنابراین، آنها باید مسیر را عوض کنند. بسیاری از فرصت های تجاری ما دارای عمر کوتاهی هستند. ما باید بسیار سریع حرکت کنیم و آنها را به کار گیریم قبل از آنکه از بین بروند و ناپدید شوند.تمامی نوآوران باید برارزش خلاقیت برای ارضای نیاز مشتری تأکید داشته باشند، از آنجایی که مشتری هم داخلی و هم خارجی است. تعامل با مشتریان و فهم نیازهای آنها یکی از بهترین راه های کشف فرصتها و قابلیت های جدید و انگیزه برای اجرایی ساختن آنهاست.

.

.

در شرکت داتکس لوهمودا، تولیدکننده محصولات پزشکی، بخشی از فعالیتهای نوآوری تحت عنوان اکتشاف نامیده می شود. این فعالیتی است که کارکنان را تشویق می کند تا مشاهدات مکرر و منظمی از رفتار مشتریان داشته باشند. روس وارد -مدیر برنامه ریزی- توضیح می دهد هنگامی که افراد سازمان کاربرد محصولات ما را در شرایط واقعی می بینند، می توانند از وضعیت هوشیاری عادی خود گامی فراتر نهند. آنها مشکل و نیازهای مشتری را به گونه ای جدید در می یابند و یاد می گیرند چگونه به راه های جدیدی بیندیشند.

زمینه سوم- خلاقیت؛ مغز نوآوری: همه چیز از یک اندیشه آغاز می شود و سازمان های نوآور دریافته اند که اندیشه ها می توانند از هر جایی برخیزند. این سازمان ها به جای تأکید بر مالکیت بر ایده ها، سعی می کنند تا نتایج را مالک شوند. روزی، در سال ۱۹۹۵، متخصصان اندیشمند در واحد اکتشافات و فرصتهای شرکت AT&T شاهد سخنرانی روسای یک فروشگاه بودند که می گفتند: چه می شد اگر هزینه رفتن (خدمات رسانی) به دوردست ها برای ما هیچ بود، این امر موجب شد چندین ایده جدید در مورد آینده سرمایه گذاری بر فرصت های فواصل دور ایجاد گردید. (امروزه این شرکت در زمینه فناوری مودم و اینترنت فعالیت می کند)

زمینه چهارم- ارتباطات؛ شریان حیات نوآوری: جریان آزاد اطلاعات، عقاید و احساسات، شریان حیات نوآوری است. هم زیرساخت های نوآوری و هم حمایت و پشتیبانی از آن بایستی در سازمان ها به وجود آید تا جریان باز اطلاعات تقویت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندی است که امکان اخذ تصمیمات عالی را برای مدیران عملیاتی فراهم می سازد.

.

.

زمینه پنجم- همکاری؛ قلب نوآوری: نوآوری یک فرایند گروهی است. غذای این فرایند تعامل اطلاعات و قدرت تیمی است. نوآوری به وسیله ساختارها و سیاست های نامناسب و همچنین سیستم پاداش دهی که تنها به تلاشهای فردی پاداش می دهد دچار شکست می شود. شرکت IBM کد آلفا را در دسترس عموم جهانیان (تا جایی که امکان داشت) قرار داد. این کار از طریق ایجاد وب سایتی تحت عنوان؛ کار آلفا؛ صورت گرفت. این فرایند همکاری باز، موجب شد تا ۲۰۰ متخصص فناوری یک همکاری مجازی را در سراسر دنیا ایجاد کنند و کد را ارزیابی کرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسی قرار دهند.

زمینه ششم- تکمیل؛ عضلات نوآوری: نوآوری های جدید پروژه هایی هستند که به صورت موفقیت آمیزی به عنوان عقاید برتر مطرح شدند و با مهارت های بالا (نظیر تصمیم گیری، زمان بندی، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمان های نوآور می دانند که جشن موفقیت بخش مهمی از پایان یک پروژه صرف نظر از سطح اهمیت و موفقیت آن است. در سازمان خدمات بهداشتی و پزشکی سیگنا در آریزونا، مدیر برنامه ریزی به کارکنان کمک می کند تا پیشنهادات خود را ارائه، برای آن برنامه ریزی و آن را به صورت پروژه اجرا کنند. البته باید اطمینان کسب کرد که پروژه ها در راستای اهداف و ماموریت اصلی شرکت است.

زمینه هفتم- نظارت و بازنگری؛ نردبان فرایند نوآوری: ارزیابی اهداف و نتایج و سودیازیان پروژه های جدید، یک اقدام ضروری است. درس گرفتن از نتایج پروژه های موفق و ناموفق بینشی را برای ما ایجاد می کند که بر اساس آن موفقیت های بعدی امکان پذیر می گردد. کمپانی نینن که یک شرکت ساختمانی است و اشتیاق زیادی دارد تا تبدیل به یک سازمان یادگیرنده شود، برنامه یادگیری خود را برای یک سال طراحی کرده است. این برنامه نه تنها شامل مواردی است که کارکنان باید بیاموزند بلکه شامل مواردی می گردد که آنها را باید به دیگران بیاموزند.

زمینه هشتم - فرهنگ؛ محدوده ایفای نقش نوآوری: فرهنگ انعکاس رهبری، هنجارها و ارزش ها ونمود عینی و قابل دید چگونگی انجام کار و رفتار افراد سازمان با یکدیگر است. فراهم ساختن محیطی که منعطف است، افراد را توانمند می کند، به ایده های کارکنان احترام می گذارد، ریسک را تحمل می کند، برای موفقیت ها جشن می گیرد، احترام به کارکنان را سرلوحه کارهای خویش قرار می دهد و تفریحات را تشویق می کند، جهت ایجاد نوآوری ضروری است.

.

.

باید به این موضوع نیز توجه خاص نمود که فرهنگ درمحدوده ایفای نقش نوآوری از ترکیب پنج عامل زیر پدید می آید:

الف- رهبری یا مدل ایفای نقش: به این معنی است که میبایست از رهبران تبعیت کرد چرا که باور برآن است که آنها قاعدتا ً موقعیت بهتر را در آینده تشخیص می دهند و می دانند چگونه ما را به آنجا هدایت کنند. از همین رو، طبق تعریف، نوآوری سفری به ناشناخته هاست ضروری است که سازمان ها از رهبران با بینش و با صلاحیت برخوردار باشند.

ب – منابع انسانی: بدیهی است بدون انسان ها هیچ چیز رخ نمی دهد. هر سازمانی یک هویت دارد، این هویت ناشی از مهارت ها، عقاید، گرایش ها و رفتارهای دسته جمعی و مشترک و بیشتر از همه ناشی از ارتباط بین افراد است.

.

.

ج- ارزش های اصلی بعنوان زیرساختار نوآوری: اصولی اساسی وجود دارند که زیرساخت هر سازمان را تعریف می کنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، یادگیری، تعهد، جامع نگری و همکاری. این موارد ساختاری را برای تصمیم گیری در کلیه ی سطوح فراهم می سازد.

د- ارزش های نوآوری یاچارچوب فکری: علاوه بر ارزش های اساسی، برخی ارزشها وجود دارند که وضعیت معمول را به پیشرفت ویا یک پروژه معمولی را به یک کار و کسب جدید بدل می سازند. آزادی عمل، توجه به بینش شهودی افراد و سینرژی تنها برخی عوامل ایده آل هستند که می توانند جادویی برای سازمان نوآور ایجاد کنند.

ه- زمینه: هیچ چیزی به خصوص نوآوری در خلاء اتفاق نمی افتد، در حالی که روشن است مشتریان ،عرضه کنندگان مواد اولیه بر عملکرد روزمره ما تأثیر می گذارد، علاوه بر آن،انسان به صورت دوره ای با دولت، اتفاقات جهانی، اجتماعات و نزدیکان خود در تعامل است. تمامی این تعاملات زمینه فعالیت های سازمانی از جمله نوآوری بحساب می آید.

.

.

آنچه که بعنوان اقدامات عملی برای سلامت سیستم نوآوری ازآن یاد میشود عبارتنداز:

1-هراس را در سازمان باید از بین ببرید. نوآوری به معنای انجام چیزی جدید است، برخی کارها ممکن است به نتیجه نرسند. اگر افراد از شرکت هراس داشته باشند، به افرادی خلاق مبدل نخواهند شد؛

2- نوآوری را به عنوان جزئی از سیستم ارزیابی عملکرد باید برای هر شخص مطرح کرد. سازمان ها باید از کارکنان خود در پایان دوره ارزیابی سوال کنند که چه نوآوری انجام دادند و تأثیر آن بر کار چه بوده است؛

3- بایدفرآیند و سیستم نوآوری را مستندسازی کرد به نحوی که هر فرد آن را درک کند و نقش خود را نیز در این فرایند به روشنی دریابد؛

4- میبایست آزادی عمل کافی به کارکنان اعطا کرد تا آنها قادر گردند ایده ها و فرصت های جدید را مطرح و با عوامل درون سازمانی و برون سازمانی همکاری کنند.

5- بایداطمینان حاصل کرد تمامی اعضای سازمان استراتژی کلی شرکت را درک کرده اند و همچنین کلیه تلاش های نوآوری در راستای استراتژی کلی شرکت است، البته سیستم باید به صورتی باشد که ایده های خارج از چارچوب را نیز که مفید به نظر می رسند مدیریت کند؛

6- میبایست به افراد آموزش داد که محیط را برای روندهای جدید، فناوریهای نوین و تغییرات چارچوب های فکری مشتریان مورد بررسی و آزمایش قرار دهند؛

7- بایدبه افراد آموزش اهمیت تنوع در سبک های تفکر، تجربیات، دیدگاه ها و تخصص ها را آموزش داد.

8- معیارهای مطلوب بر ایده آل ها استوار است. باوجود این، معیارهای محدودتر نیز می توانند انسان را به حالت ایده آل نزدیک تر سازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوب های ذهنی قبلی ما متصل می گردند؛

9- تیم های نوآوری از تیم های پروژه های معمول متفاوتند. آنها نیازمند ابزارها و چارچوب های فکری متفاوتی هستند. میبایست کارکنان را به اندازه کافی در این زمینه ها آموزش داد و هدایت کردتا هنگام کار در تیم های نوآوری موفق باشند؛

10- میبایست سیستم مدیریت ایده ها را ایجاد یا تهیه کرد تا افراد تشویق شوند فرصتها و قابلیتهای جدید را شناسایی، ایجاد یا ارزیابی و ایده های خود را ارائه کنند.

.

.

یکی از مهم ترین وجوه تمایز انسان، از دیگر موجودات قدرت تفکر و خلاقیت اوست. قدرت دستکاری در ذهن و پدیده هاست، قدرت کشف و تولید ابزار و اندیشه های جدید است، که همه این ها به نوعی خلاقیت است. همه انسان ها کم و بیش خلاقند و این توانایی به درجات متفاوت در همه ما وجود دارد، مهم آن است که بتوانیم آن را شکوفا کنیم، توسعه دهیم و به خدمت بگیریم.

تفکر خلاق می تواند بهترین سلاح مبارزه با مشکل نیز قلمداد شود. انسان های خلاق، نگرش منفی به مشکلات را تسلیم شدن قبل از جنگ می پندارند، زیرا معتقدند مشکل نه تنها مزاحمت نیست بلکه مبارزه ای برای کشف راه حل است. تفکر خلاق مهارتی است که شخص از تلفیق مهارت های حل مسائل و تصمیم گیری از افکار یا روابط نو برخوردار می شود و قدرت کشف و انتخاب راه حل های جدید را پیدا می کند.

بطورکلی دونوع تفکرخلاق وجود دارد یکی تفکرواگرا ودیگری تفکرهمگرا.باتوجه به اینکه تفکر خلاق با تفکر واگرا رابطه ای مستقیم دارد. لذاافراد با تفکر واگرا سعی می کنند پدیده ها و افکار متداول ومعمول را آن چنان که هستند به راحتی نپذیرند، بلکه نگاه متفاوت تری داشته باشند و از قالب های فکری همسان دور شوند، به عبارتی پدیده ها را با چشم و منظر دیگری نگاه کنند. امّا در تفکر همگرا، فکرهای جدید و نو کمتر راه پیدا می کند و افراد افکار و پدیده های همسان را آن چنان که هستند می بینند و می پذیرند.

.

.

مراحل وفرایند خلاقیت رامیتوان بطورمختصربشرح زیربیان کرد:

1-آمادگی: در مرحله اول افراد به امور پدیده های مختلف زندگی دقت و توجّه بیشتری پیدا می کنند، به حدی که گاهی پدیده های زندگی مدّت های طولانی ذهن شخص را به خود مشغول می کند.

2- مطالعه: در مرحله مطالعه فرد با بررسی و مطالعه بیشتر روابط بین پدیده ها را بهتر درک می کند.

3- تغییر: در مرحله سوم شخص به نوع روابط بین پدیده ها که ذهن او را به خود مشغول کرده اند پی می برد و با طرح سئوال های مختلف در ذهن به نقد و بررسی آن می پردازد.

4- پختگی: در این مرحله شخص با گذار از مراحل قبلی به درک و شناخت عمیق تری از روابط بین پدیده ها می رسد و گویی پدیده ها، جزئی از وجودش شده است.

5- اشراق: در مرحله اشراق شخص به پاسخ های ناگهانی دست پیدا می کند.

6- وارسی: در این مرحله فرد به بررسی بهترین ایده ای که در مراحل قبلی به آن رسیده است می پردازد و درستی آن را مشخص می کند.

7- اجرا: در این مرحله فرد افکار یا ایده هایی که موردتأیید واقع شده اند را به مرحله اجرا درمی آورد.

.

.

به همین ترتیب برخی ازویژه گیهای افراد صاحب تفکر خلاق رانیز میتوان بشرح زیرخلاصه نمود:

1-افراد خلاق، راه هایی را جست و جو می کنند که از طریق آن بتوانند فکر خود را به سوی ایده های نو و تازه هدایت کنند.

2- به همه جوانب یک موضوع و مسأله توجه دارند.

3- در حل یک مسأله تمرکز حواس بیشتری را از خود نشان می دهند.

4- فکرهای بکر را بیشتر از دیگران از خود نشان می دهند.

5- به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.

6- از ربط ایده ها و تجربیات مختلف، نتایج جدیدی را می گیرند.

7- افکار و عقاید خود را به راحتی مطرح و از مواجهه با عقاید مختلف استقبال می کنند.

8- برای حل مسایل و مشکلات، راه های مختلف را بررسی و تا رسیدن به نتیجه ی دلخواه تلاش کنند.

9- خود را محدود به آرای دیگران نمی کنند.

10- همواره کنجکاو و در جست و جوی اطلاعات جدید و نو هستند.

11- از قدرت تصویرسازی ذهنی بالایی برخوردارند، تا حدی که به تفکرات خود، عینیت می بخشند.

12- مثبت نگر و پرانرژی هستند.

13- معمولاً برای هر سئوالی آمادگی ارائه پاسخ های مختلف را دارند.

14- سئوال و جواب های غیرعادی و عجیب و غریب در آن ها بیشتر دیده می شود.

.

 .

همانطوریکه قبلا ً بیان شدخلاقیت یک فرآیند ذهنی است که شامل تولید ایده یا مفاهیم جدید و یا ایجاد ارتباط های تازه بین ایده ها و مفاهیم موجود، می شود،لذا از دیدگاه علمی، مفهوم خلاقیت را میتوان محصولات یک تفکر که هم دارای ابتکار بوده و هم دارای تناسب و اقتضاء باشند ارائه نمود. درصورتیکه از دیدگاه عام و روزمره، خلاقیت صرفاً عمل ساختن چیزی جدید می باشد.

اگرچه خلاقیت یک پدیده ذاتی است اما پیچیدگی های زیادی دارد. این پدیده از دیدگاه های مختلفی از جمله روان شناسی رفتاری، روان شناسی اجتماعی، روان سنجی، شناخت شناسی، هوش مصنوعی، فلسفه، تاریخ، اقتصاد، پژوهش طراحی، تجارت و مدیریت، مورد مطالعه قرار گرفته است. این مطالعات شامل، خلاقیت روزمره، خلاقیت استثنایی و حتی خلاقیت مصنوعی نیز می شوند.

برخلاف بسیاری از پدیده های علمی، برای خلاقیت نمی توان یک تعریف خاص یا یک دیدگاه واحد و معتبر را ارائه نمود. و همچنین بر خلاف بسیاری از پدیده های روان شناسی، هیچ تکنیک استاندارد شده ای برای سنجش خلاقیت وجود ندارد.

خلاقیت به شیوه های مختلف به عواملی چون، موهبت آسمانی، فرآیند ادراکی، محیط اجتماعی، خصیصه های فردی و شانس ، نسبت داده شده است. خلاقیت همچنین با نبوغ، بیماری های روانی و خلق و خو در ارتباط می باشد. برخی آن را خصیصه ای می دانند که ما با آن به دنیا آمده ایم و برخی دیگر می گویند خلاقیت به کمک تکنیک های ساده قابل یادگیری است.

.

.

اگرچه خلاقیت بیشتر با هنر و ادبیات در ارتباط است اما همچنین جزء اساس وزیرساخت نوآوری و اختراع می باشد و برای حرفه هایی نظیر تجارت، اقتصاد، معماری، طراحی صنعتی، علوم و مهندسی، بسیار مهم است. وبا وجود ابهام و چند بعدی بودن خلاقیت، اما این واقعیت رانیز نمیتوان نادیده انگاشت که بخش اعظم صنایع از دنبال کردن ایده ها و گسترش دادن تکنیک های خلاقانه به وجود آمده اند.

ریشه واژه شناسی این لغت در انگلیسی و بیشتر زبان های اروپایی از کلمه لاتین Creatus به معنی "رشد کردن" گرفته شده است. تعاریف محاوره ای ازخلاقیت که میتوان ارائه داد شامل موارد زیر می شود:

1-باعث شدن یاپدید آوردن پدیده یاچیزی جدید .

2- اضافه نمودن یک ویژگی یا خاصیت جدید به شیء موجود.

3- تصور کردن احتمالات جدیدی که قبلاً ادراک نشده بودند.

4- دیدن یا انجام دادن چیزی از راهی متفاوت از آنچه که قبلاً ممکن و نرمال می نمود.

.

.

اغلب در متون مربوط به خلاقیت اشاره شده که در مفهوم خلاقیت، حضور الهامات، جهش های ادراکی و بینش ذاتی به عنوان بخشی از افکار و اعمال خلاقه لازم می باشد.

یکی دیگر از تعاریف خلاقیت " فرآیند شکستن پیش فرض ها و انگاشت هاست." بسیاری از ایده های خلاقه وقتی شکل می گیرند که فرد عقیده هایی که از قبل در ذهنش تشکیل شده بوده را دور می اندازد و تصمیم می گیرد که راه و روشی جدید که به نظر می رسد دیگران به آن فکر نکرده اند را به کار گیرد.

درتفاوت خلاقیت ونوآوری میتوان اظهار داشت که خلاقیت به عمل تولید ایده ها، روش ها و اعمال جدید اطلاق می شود، در حالی که نوآوری فرآیند تولید وهمچنین به کارگیری آن ایده خلاق در زمینه ای خاص است. "خلاقیت نقطه آغازین نوآوری است، اولین شرط لازم اما نه کافی برای آن."

حس درونی تفکر، انسان را قادر می سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، در درون ذهن شبیه سازی نماید و به وی این امکان را می دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصت های بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می توان با آموزش هایی این توانایی را افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می گردند به عوامل تشدید کننده تعبیر می گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه ها و ابزارها تقسیم می شوند. انگیزه های ترغیب کننده به نوآوری، خودمی توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع بستگی داشته باشد . درانگیزه های خصوصی که به آن انگیزه های درونی نیزگفته میشود، درکل از درون شخص، منشاء می گیرند که معمولا ً شامل مواردسه گانه زیر می باشند:

الف - اسعتداد ذاتی فرد: که این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می باشد.

ب- نیازهای درونی: که گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می کنند که همواره آنان را وا می دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می توانند باشند.

ج - بحران های شخصی: که مانند سایر بحران هادر جامعه، می توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.

.

.

در انگیزه های اجتماعی که به آن انگیزه های بیرونی نیزگفته میشود، قاعدتا از جامعه به فرد القاء می گردند ، منشاء می گیرند که معمولا ً بر اثر موارد زیر ناشی می گردند:

الف - بحران های جامعه: اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران های مختلف از جمله بحران های طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسبب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.

 

 

 

ب- سطح توقعات جامعه: جامعه ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می شود به طوری که حتی خلافکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در فرایندکارهای خود می باشند.

 .

 

منابع ومأخذ:

  

1- سرواس،جان،دگرگونی درنظریه های ارتباطات وتوسعه و پیامد های آن در سیاستگذاری و برنامه ریزی ارتباطی،ترجمه دکترعلیرضاحسینی پاکدهی،فصلنامه رسانه،سال شانزدهم،شماره ۴،زمستان ۱۳۸۴.

2- مهرداد،هرمز،مقدمه ای بر نظریات و مفاهیم ارتباط جمعی،تهران:فاران،۱۳۸۰.

3- احمدی ،پرویز، استراتژی مؤثر برنوآوری.

4- ساعی، منصور، تعریف نوآوری.

5- تارنمای طراحی صنعتی ایران.

6- Byrd, jacqueline (۲۰۰۳).The Innovation Equation - Building Creativity & Risk Taking in your Organization. San Francisco, CA: Jossey-Bass/Pfeiffer -Aprint.

7-Davila, Tony; Marc J. Epstein and Robert Shelton (۲۰۰۶). Making Innovation Work: How to Manage It, Measure It, and Profit from It. Upper Saddle River: Wharton School Publishing.

8-Fagerberg, Jan (۲۰۰۴). "Innovation: A Guide to the Literature", in Fagerberg, Jan, David C. Mowery and Richard R. Nelson: The Oxford Handbook of Innovations. Oxford University Press.

9-Mckeown, Max (۲۰۰۸). The Truth About Innovation. Pearson / Financial Times.

 10 Luecke, Richard; Ralph Katz (۲۰۰۳). Managing Creativity and Innovation. Boston, MA: Harvard Business School Press.

          نماهنگ خلاقیت ونوآوری: