منشأ بسیاری از تغییرات در روشهای هزینه یابی و حسابداری مدیریت، اقتصاد در حال رشد امریکا بود. روشهای هزینه یابی یاهمان حسابداری بهای تمام شده در روزهای اولیه با امروز بسیار متفاوت است. در گذشته به موضوعاتی چون تهیه و ارائه اطلاعات برپایه جزئیات مواد، دستمزد، سربار و گزارشهای تولید، ثبت ، ضبط ، کنترل و مقایسه مخارج،روشهای تخصیص سربار، محاسبه بهای تمام شده بروش استاندارد ودرنهایت تهیه گزارش انحرافها می پرداختند، امّا به عناوینی مانند: تجزیه و تحلیل بهای تمام شده، حجم فعالیت، سود ، تجزیه و تحلیل ارزش فعلی ، قیمت گذاری های انتقالی یا موضوعات عدم تمرکز هزینه یابی برمبنای فعالیت یا مسئولیت ، محاسبه اثرات فرایند یادگیری دربهای تمام شده وسایرموضوعاتی که هم اینک در حسابداری مدیریت استراتژیک و مدرن امروزی دیده می شود، اثری نبود..امروزه حسابداری مدیریت شامل مباحثی از قبیل تصمیم گیریهای مدیران ونظارت آنان بر تصمیم گیریهای گذشته و استفاده از ارقام حسابداری برای ارزیابیِ عملکرد مدیران و کارکنان آنهاست. بنابراین به اعتقاد زیمرمن(Zimmerman) بسیاری از مدیران، اطلاعات حسابداری مدیریت راازیک سو برای تصمیم گیری عملیاتی وازسوی دیگر برای ارزیابیِ عملکرد به کار می برند 

 

حرفه ی حسابداری مدیریت که نماداصلی آنرا میتوان در انجمن حسابداران مدیریت مشاهده کرد ، نیز طی گذشت زمان گسترش یافته وبارورترگردیده است . بطوریکه هدف انجمن ملی حسابدارانِ بهای تمام شده امریکا که در سال ۱۹۱۹ .م ، تعداد ۳۷ عضو داشت. دراصل ایجاد انجمنی برای حسابداران صنعتی بود تا تجربیاتشان را در اختیار یکدیگر قرار دهند و مشکلات اعضای خود را حل کنند. امّا طی سالهای بعدانجمن رشد کرد، به بلوغ رسید و از پرداختن صرف بر حسابداری بهای تمام شده به تأکید بر موضوعات مربوط به کنترل مدیریتی تغییر روش داد. ایجاد سیستمهای رایانه ای که در سالهای ۱۹۵۰ .م آغاز شد، حسابداران مدیریت را قادر کرد که دامنه وسیعتری از خدمات را به مدیران ارائه کنند. در واقع زمانی که انجمن در سال ۱۹۵۷ .م به این واقعیت پی برد، کلمۀ بهای تمام شده را از عنوان خود حذف کرد وبه انجمن ملی حسابداران تغییر نام داد. با گسترده شدن وظایف حسابداران از جمله تجزیه و تحلیل مالی و مدیریت مالی، انجمن مجدداً در سال ۱۹۹۱ .م نامش را به انجمن حسابداران مدیریت تغییر داد. نشریه اصلی انجمن نیز تغییر نام داد. در سال ۱۹۲۵ .م این نشریه با نام بولتن انجمن ملی حسابداران بهای تمام شده انتشار یافت که عمدتاً مقالات اعضا را که به توصیف موضوعاتی از قبیل هزینه یابی محصول و بودجه بندی می پرداختند، چاپ می کرد. در سال ۱۹۵۷ .م نام آن به بولتن انجمن ملی حسابداران تغییر یافت تا تغییر نام انجمن را منعکس کند و در سال ۱۹۶۵ .م نام آن به حسابداری مدیریت تغییر یافت. در سال ۱۹۹۰.م حسابداران مدیریت با کارهای مالی شرکتهایشان نیز عجین شدند و از این رو حرفه حسابداری مدیریت جهش دیگری کرد و موجب شد که در سال ۱۹۹۹.م نام نشریه ماهانه انجمن به مالیه راهبردی تغییر یابد..اولین شماره مجله پژوهش حسابداری مدیریت مشتمل بر سه مقاله از استادان برجسته حسابداری مدیریت بود؛ هر سه بر محور این موضوع که حسابداری مدیریت کجا بوده و به کجا خواهد رفت. آنتونی (R. Anthony) درارتباط با تفاوت بین حسابداری بهای تمام شده و حسابداری می نویسد: "… به طور کلی حسابداری بهای تمام شده با ارقام واعداد سر و کار دارد، در حالی که حسابداری مدیریت برمبنای این ادراک است که انسان ارقام را جان داده و به مفاهیم معتبر وثمربخش تبدیل نماید تاازآن به نحومطلوب استفاده شود." به عقیده آنتونی هدف حسابداری بهای تمام شده، یافتن بهای تمام شدۀ محصولات تولیدی است. در صورتی که هدف حسابداری مدیریت کمک به مدیران در استفاده از اطلاعات حسابداری برای ادارۀ سازمانهاست.

 

آنتونی به معرفی عناوینی مانند مخارج تفاضلی ، قیمت گذاری های انتقالی، ارزش فعلی، مخارج سرمایه و مراکز سود در رشته حسابداری مدیریت می پردازد.پرفسورهورن گرن (Ch. Horngren) می نویسد که چگونه وقتی در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرده و همکار پروفسور واتر (Vatter) بوده با مخارج تفاضلی آشنا شده است. او همچنین آماری ارائه می دهد مبنی براینکه چگونه محتوای منابع آموزشی حسابداری بهای تمام شده تغییر کرده است. براساس نوشته او، تعداد فصول کتب حسابداری مدیریت که به ارزیابی کالا اختصاص یافته است (هزینه یابی کالا) از ۷۳ درصد در سالهای ۵۰ – ۱۹۴۵ .م به ۴۶ درصد در سالهای ۱۹۷۰ .م کاهش یافته است؛ تعداد فصلهای مربوط به کنترل مخارج (بودجه بندی، انحرافات مخارج و غیره) طی این دوره یکسان مانده است، و تعداد فصلهای اختصاص داده شده به تصمیمگیری مدیریتی (برای نمونه، تصمیمات مربوط به ساخت یا خرید، تصمیمات قیمت، تجزیه و تحلیل بازده سرمایه و غیره) از ۶ درصد در اوایل این دوره به ۳۳ درصد در سالهای ۱۹۷۰ افزایش یافته است. تغییر بزرگ در موضوع مورد تمرکز منابع درسی حسابداری بهای تمام شده طی این دورۀ بیست و پنج ساله، همانند تغییرات در انجمن حسابداران مدیریت بوده است. بررسی هفت جلد کتاب جدید حسابداری مدیریت نشان می دهد که حدود ۳۵ درصد فصلها به عناوین تصمیمگیری اختصاص داده شده است که تقریبا برابر با نسبت این فصول در کتابهای دوره ۱۹۷۰ . م است. ظاهراً از سالهای ۱۹۷۰.م تا به حال کتابها (در قالب محتوای تصمیم گیری) تغییرات کمی داشته اند. بانگاهی دقیقتر به رویدادهای اصلی پنجاه سال گذشته درحسابداری مدیریت، درمی یابیم که در حال حاضراین شاخۀ تنومند حسابداری درچه جایگاهی قرارداشته و در کجا ایستاده است. بنابراین ابتدا بحث را با هزینه یابی مستقیم که در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰.م به اوج رسید آغاز کرده و سپس با اشاراتی به تغییرات ریاضی ومطالعه رفتاری در حسابداری مدیریت ونیز استفاده از تئوری کارگزاری وهمچنین بررسی اینکه چگونه دنیای واقعی تجارت بر حسابداری مدیریت اثر می گذارد، کاررابه انجام می رسانیم .. بحث هزینه یابی مستقیم می تواند عمده ترین رویداد سالهای ۱۹۵۰.م محسوب شود. تعداد مقالات، کتابها و پژوهشهای انتشار یافته در این زمینه از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰.م ۱۴۴ مورد بوده است، درصورتیکه تعداد مقاله هایی که با عنوان هزینه یابی مستقیم قبل ازاین دهه در امریکا به چاپ رسیده بود درشماره ازانگشتان دستها تجاوز نمی کرد. بحث هزینه یابی مستقیم با انتشار دو مقاله در سالهای ۱۹۳۰ .م پایه گذاری شد. اولین مقاله مربوط به هریس(Harris) بود؛که درسال 1936.م با این عنوان که در ماه گذشته چه عایدمان شده است؟ منتشرشد دراین مقاله چگونگی محاسبه سود ویژه را براساس روشهای مختلف هزینه یابی کالا نشان می داد 

 

 

 

مقالۀ دوم با عنوان ایراد اغلب صورتهای سود و زیان در چیست؟ نوشتۀ کهل (Kohl) منتشرشده بسال 1937.م بود. او در این مقاله استدلال کرد که تمام مخارج ثابت باید از مخارج محصول خارج شود. پس ازآن بودکه درزمان شکوفایی روش هزینه یابی مستقیم،دو تن از حسابداران صاحبنظر بنامهای مک فارلند (McFarland) درسال ١٩۶۶.م و مارپل (Marple) درسال ١٩۶٧.م متذکر شدند که هزینه یابی مستقیم ورای محاسبه صرف سود خالص، خلق کننده رویکرد کاملی برای حسابداری مدیریت برمبنای مفاهیم مخارج نهایی و حسابداری حاشیه فروش است. از این دیدگاه کلیه مخارج ثابت براساس قسمتهای مختلف یک واحد تجاری مشخص می شد. اگر شرکتی یکی از قسمتهایش را حذف می کرد، تمام مخارج ثابت قابل ردیابی به آن قسمت از بین می رفت. همچنین تمامی درآمدهای ایجاد شده به وسیله آن قسمت کسر می شد تا حاشیه فروش قسمت به دست آید. این رویکرد موجب می شد که سلسله مراتبی از حاشیه فروش ایجاد شود که براساس آن قسمتهای نزدیک به رأس سازمان نسبت به قسمتهای نزدیک به کف، مخارج ثابت بیشتری را به گردن بگیرند؛ همچنین این نقطه نظرات به معنای آن بود که در گزارشهای مدیریت تخصیص مخارج نشان داده نمی شد. باوجود آنکه هورن گرن (Horngren) درسال ١٩۶٢.م در کتاب حسابداری بهای تمام شده ، رویکرد حاشیه فروش را به حسابداری مدیریت ارائه نموده بود؛بااینحال بررسی مقالات منتشر شده طی ۲۰ سال گذشته بیانگر آن است که این رویکرد پذیرش عمومی پیدا نکرد..ریاضیات اندیشه بزرگ بعدی بود که آموزش حسابداری مدیریت را تکان شدیدی داد. در سالهای ۱۹۶۰ .م بنیاد فورد اعتباری برای بالا بردن کیفیت آموزش بازرگانی در امریکا اختصاص داد. هدف یکی از برنامه های این بنیاد، تربیت کیفی استادان دانشکده های بازرگانی، و تخصصی تر کردن آن بود. از آنجا که ریاضیات زبان علم است، به نظر می رسید داشتن معلومات ریاضی برای اعضای هیئت علمی بازرگانی مناسب باشد. این طرز تفکر درکیفیت آموزش حسابداری مدیریت نیز رسوخ کرد و در سالهای ۱۹۷۰ .م چندین کتاب درسی حسابداری مدیریت با تأکید بیشتربرریاضیات منتشر شد. 

 

این کتابها مباحث مدلهای کالا ، برنامه ریزی خطی ، تجزیه و تحلیل رگرسیون و تصمیم گیری بیز را تحت پوشش قرار دادند. نویسندگان در صورت امکان برای حل مسائل از رویکرد ریاضی استفاده کردند. بطوریکه انتشار کتاب کاپلان (Kaplan) درسال ۱۹۸۲ .م با عنوان حسابداری مدیریت پیشرفته بیانگر این طرز تفکراز حسابداری مدیریت است، زیرا در اولین چاپ این کتاب فقط سه فصل از هفده فصل (فصل دو: الگوهای رفتاری مخارج، فصل سیزده: عدم تمرکز، وفصل شانزده: برنامه های غرامت و پاداش مدیران اجرایی) عاری از هرگونه تذکرات ریاضی بود. در حالی که در چاپ بعدی کتاب (Kaplan & Atkinson,) که درسال۱۹۸۹.م منتشرشد حجم زیادی از مطالب ریاضی ناپدید شد وبیشتر مطالب بر تصمیمات مدیریت و ساختار سازمانها متمرکز گردید، درصورتیکه در چاپ اول برتکنیک های امّاری، روشهای مقداری و مدلهای ریاضی ، بیشتر تأکید شده بود. چاپ سوم کتاب کاپلان و آت کینسون (Kaplan & Atkinson) که درسال۱۹۹۸.م نشریافت حتی بیشتر در مسیر تصمیم گیریهای مدیریتی حرکت کرد. در این جلد نه تنها بیشتر به موضوعات تصمیم گیری مدیریت پرداخته شد، بلکه عناوین مرسوم نظیر تخصیص مخارج نیز دارای چاشنی مدیریتی شد. کتاب که در اولین چاپ شرحی از ابزار ریاضی برای حسابداران بود به کتابی در ارتباط با اینکه چگونه مدیران برای اداره سازمانهای خود می توانند داده های مالی و عملیاتی را به کار برند، تبدیل شد.گروهی از حسابداران مدیریت در سالهای ۱۹۶۰ .م مشغول به مطالعۀ این موضوع شدند که آیا مردم به ارقام حسابداری عکس العمل نشان می دهند ؟. مقالات پژوهشی زیادی نوشته شد که بیان می کرد چگونه مردم به ارقام تهیه شده توسط سیستم حسابداری عکس العمل نشان می دهند.


 

 

کاربردی ترین این تحقیقها، موردی بود که درسال ۱۹۷۵ .م با همکاری انجمن ملی حسابداران در ارتباط با مشارکت در فرایند بودجه بندی انجام شد(Swieringa & Moncurl). دیدگاه پذیرفته شده در آن زمان در ارتباط با بودجه بندی، بیانگر آن بود که هرقدر شرکتها مشارکت بیشتری در این فرایند داشته باشند، بودجه های بهتری تهیه خواهد شد. تحقیقات آنها نشان داد که در برخی شرایط این موضوع واقعیت دارد؛ امّا دربسیاری موارد، مشارکت فعال در بودجه بندی می تواند اهداف مدیریت ارشد را خنثی کرده و به منافع شرکت آسیب وارد نماید..گروه دیگری از پژوهشگران بجای مطالعه بر روی مردم به تجزیه و تحلیل رفتار نمایندگان آنها با استفاده از چارچوب مالک-کارگزار پرداختند. این پژوهشگران مردم را براساس توابع مطلوبیت آنها مورد مطالعه قرار داده و به این نکته توجه نمودند که افراد در جهت منافع خودشان کار می کنند و نه در جهت منافع سازمان. اصطلاح تئوری کارگزاری برای تشریح این رشته از تحقیق به کار رفت. این مدل به پژوهشگران اجازه داد که رفتار مالکان و کارگزاران را براساس قرارداد بین آنها به شیوۀ ریاضی نشان دهند. باوجودیکه مدل تئوری کارگزاری دارای ارزشهای زیادی است ، امّا درحال حاضرکاربرد مستقیم ومؤثری در عملیات واقعی وملموس واحدهای اقتصادی ندارد. باوجویکه این حقیقت بسیار ناخوشایند است بااینحال پژوهشگران هنوز در جهت گسترش کاربرد تئوری کارگزاری در حسابداری مدیریت تلاش می کنند. بنحویکه ، مبحث تئوری نمایندگی که جزء دروس دوره های آموزش تکمیلی است به سطح دوره های کارشناسی حسابداری بسط داده ، تاکارشناسان این رشته با ابزار کمّی که لازمه استفاده از این مدلهاست، نیز تجهیز شوند.در اوایل سالهای ۱۹۸۰.م حسابداران مدیریت دوباره به سمت دنیای واقعی تجارت جلب شدند تا دریابند که از آزمون عملیات تجاری چه می توانند بیاموزند. برای رایزنی در این زمینه بخش حسابداری مدیریت انجمن حسابداری آمریکا سمینارهایی برپا کرد. در نتیجه، تعدادی از پژوهشگران به تحقیق در مورد پدیده حسابداری با استفاده از داده های واقعی پرداختند.از زمانی که برای اولین بار پروفسور کاپلان پژوهشگرانی را به انجام تحقیق با استفاده از داده های واقعی فرا خواند، تعداد پژوهشگران که به پژوهش در مورد حسابداری مدیریت پرداختند افرایش یافت. در کتابهای درسی هم اشاره به شرکتهای واقعی آغاز شد و این کتابها با عطف به داده های واقعی شرکتها به بحث در بارۀ مسایل حسابداری مدیریت پرداختند.

 

 

سمینار تحقیقاتی سالانه بخش حسابداری مدیریت وابسته به انجمن حسابداری آمریکا، نشست مشترکی با انجمن حسابداران مدیریت برگزار کرد و شرکتها مواردی را که در عمل با آن روبرو بودند، مطرح کردند.سالهاست مجلۀ مباحث آموزش حسابداری مقالاتی به چاپ می رساند که اعضای هیئت علمی درایران می توانند در کار تدریس از آنها استفاده کنند. متأسفانه طی پنج سال گذشته، تنها یازده مقاله در زمینۀ حسابداری مدیریت به چاپ رسیده است. وتازه آنکه هشت مورد از این مقالات در ارتباط با شرکتهای غیرتولیدی بوده است. واین درشرایطی است که ریبیل و همکاران (Rebele et al) درسال۱۹۹۸.م جدولی از عناوین مقالاتی که در پنج مجله آموزش حسابداری از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷.م درآمریکا منتشرشده است ارائه نمودندکه بیش ازپانصد مقاله تحقیقی آن مربوط به حسابداری مدیریت میباشد.در حال حاضر بدلایل عدیده ازجمله نبود زیرساختهای مناسب برای استقرار سیستم های اطلاعاتی مدیریت، سیاسی شدن مشاغل حسابداری وامورمالی، بافت اقتصادی ناسالم و غیررقابتی واشغال پست های عالی مدیریتی درواحد های اقتصادی توسط مدیران رانتی ونیز کاهش سطح آموزش دروس علمی وبه حاشیه رانده شدن اندیشمندان وصاحبنظران درحوزه علوم اقتصادی، حسابداری ومدیریت مالی وازهمه مهمتر بی توجهی مقامات مسئول وذیربط به برقراری انضباط مالی واقتصادی درکشور به نظر می رسد، جمله عواملی هستند که باعث گردیده حسابدارای مدیریت نه تنها ازهویت حقیقی خود دوربماند، بلکه تامدتهای مدید نیزنتواند- بطور کاربردی واقعی ونه تزئینی وغیرعملی- به جایگاهی که هم اینک حسابداری مدیریت درآن قراردارد برسد.تغییر نام نشریه انجمن حسابداران مدیریت به مالیه راهبردی بیانگر آن است که حسابداران مدیریت تصور می کنند نیازمند نمایه ای جدید هستند. اینکه صورت جدید چه باید باشد به روشنی معلوم نیست، امّا تحقیق اخیر انجمن حسابداران مدیریت در مورد نوع کار اعضا، که درسال ١٩٩٩.م انتشاریافت روندهای جالبی را نشان داد. براساس یافته های این تحقیق دو مورد از مهمترین وظایف اعضای انجمن حسابداران مدیریت عبارت از برنامه ریزی راهبردی درازمدت و بهبود بخشیدن به فرایند کار است. ضمن آنکه تحقیقات نشان میدهد حسابداری مدیریت کماکان درحال پیشرفت و تغییرمسیر از وضعیت ایستای مخارج گرا به وضعیت پویای جریان نقدی گرا است. آنچه راکه میتوان ازاین تغییر پیش بینی نمود این است که حسابداران مدیریت در آینده با استفاده از تجربیات واندوخته دانش خود در زمینه جمع آوری داده ها و سیستمهای پردازشی ، به مدیران کمک خواهند کرد تا زمان تجزیه و تحلیل مسائل مورد علاقه را به حداقل برسانند. ، درآینده نزدیک حسابداری مدیریت برای گزارشگری قادرخواهد گردید سیستمهایی طراحی کند که هرآینه متناسب با نیازهای مدیریت باشد. برای مثال می توان پیش بینی کرد سیستم هایی طراحی شود که مدیران بدون هیچ کوششی اطلاعات مالی مورد علاقۀ خود را دریافت کنند؛ تا آنچه می خواهند در اختیارشان قرار گیرد. در این صورت حسابداران مدیریت میتوانند مهارتهای خود رادر تشخیص اطلاعات مورد علاقه مدیران به کار گیرند وکاربرگی الکترونیکی برای ارائه این اطلاعات ایجاد کنند.

 

با توجه به اینکه برخی از مدیران به گزارشهای نموداری، بعضی به جداول و گروهی به تجزیه و تحلیل داده ها علاقه مندند. حسابداران مدیریت نیز قادرخواهند بود تمامی این نیازها را برای مدیران تأمین نمایند.برای ایجاد سیستمهای حسابداری مدیریت کارا، درک استراتژی شرکت، از اهمیت بسیاربالایی برخوردار است. سیستم حسابداری مدیریت که استراتژی شرکت را حمایت می کند، ارزش آفرین است، حال آنکه سیستمی که استراتژی شرکت را نادیده می گیرد ارزش را نابود می سازد. هر گاه برای انجام استراتژی شرکت، سیستم حسابداری مدیریت ارزش آفرین اجرا شود، مستقیماً از تصمیمات مدیر پشتیبانی می کند. همانطوریکه روند تغییر ،تحو ل و پیشرفت نشان میدهد میتوان پیش بینی نمود که این رویکرد در آینده متداول ومستحکم شود که حسابداری مدیریت به جای تأکید بر تجزیه و تحلیل مخارج بر تجزیه وتحلیل وجه نقد تأکید خواهد کرد. در تجزیه و تحلیل مخارج، بیشتر تصور بر این است که سازمانها با خط تولید با ثبات یا نرخ رشد ثابت در دنیایی ایستا قرار دارند. این دیدگاه در مورد سازمانهای بزرگ صحت دارد، امّا امروز بسیاری از سازمانها به سرعت در حال رشد هستند؛ در یک چشم بر هم زدن به تولید محصول می پردازند، و به طور دائم ساختار سازمانی خود راتغییر می دهند.به نظر می رسد تعیین بهای تمام شده محصول در شرکتی که چرخه عمر محصول دوازده ماه است بی ثمر باشد، زیرا بهای تمام شده ارزش کمی برای مدیران دارد. آنها چرا باید نگران بهای تمام شده محصولی باشند که ظرف چند ماه با نوع بعدی یا نوع کاملا متفاوتی جایگزین می شود؟ مقطع تصمیم گیری قطعی برای چنین محصولاتی، قبل از تولید آنها یعنی زمانی است که مدیران به بررسی راهبرد شرکت و مشتری می پردازند. به عبارت دیگر به جای تصمیم در مورد نگه داشتن کدام محصول یا کدام مشتری، تصمیم در ارتباط با افزودن کدام محصول یا کدام مشتری گرفته می شود. این تصمیمات شکل آینده شرکت را تعیین می کند. تجزیه و تحلیل مقتضی برای این تصمیمات، تجزیه و تحلیل وجه نقد است که افزایش تمام جریانهای نقدی مرتبط با استراتژیهای مختلف را در نظر می گیرد. با تجزیه و تحلیل وجه نقد، مدیران بدون نگرانی در مورد صحت مبلغ سربار منظور شده یا مربوط بودن مخارج به تجزیه و تحلیل، تمام عوامل مؤثر بر جریانهای نقدی را بررسی می کنند. همچنین این تجزیه و تحلیل از تصمیماتی مانند انتخاب مشتری پشتیبانی می کند. حسابداری مدیریت به مدیران کمک می کند که به ارزیابی جریانهای نقدی مرتبط با مشتریان مختلف بپردازند و با استفاده از نتایج تعیین کنند که کدام مشتری به جمع مشتریان شرکت افزوده یا از آن کاسته شود.

 

 

حسابداری مدیریت با این تجزیه و تحلیل به مدیران کمک می کند که تأثیر جریانهای نقدی ناشی از تغییر مشتریان را مشخص کنند. تجزیه و تحلیل جریان نقدی، تأکید بر تأثیر اقتصادی تغییر مشتری را برای حسابداران و نیز مشتریان آسان می کند.آنچه که مسلم است دنیای حسابداری مدیریت بسرعت در حال تغییر است چرا که حسابداری مدیریت، هم اینک مخارج محصول را محاسبه می کند، امّا مدیریت به ارزیابی انتخاب مشتری و ارزش مشتری می پردازد؛ حسابداری مدیریت مخارج را تخصیص می دهد، ولی مدیریت نگران راهبردهای رقابتی است؛ حسابداری مدیریت به تهیۀ بودجه و انحرافات مخارج می پردازد، امّا مدیریت کوشش می کند عملیات، مدرن و روان شود. به همین دلیل است که حسابداری مدیریت ، ناگزیربه تغییر، تحول ، دگرگونی وزایشی نوبه نو بصورتی پیوسته وپایداراست.

 



 

امروزه صاحب نظران عقیده دارند که تولید تابعی از فعالیت و فعالیت تابعی از مصرف منابع است و این منابع محدود و کمیـاب هستند. بـنابرایـن کنـترل فعـالیت و تـرکیب بهینـه عـوامل تولید از مبانی بهبود عملیات به شمار می روند. بهبود مستمر عملیات، فرایند دست یابی به محصولات بهتر و قیمت تمام شده ارزانتر در عملیات تولید و فروش به عنوان یک هدف راهبردی(استراتژیک) مقوله هایی از کنترل جامع کیفی ، افزایش کارایی ، ازدیاد اثر بخشی، ارتقای بهره وری ،کاهش هزینه و حذف اقلام معیوب (ضایعات) از فرایند تولید را شامل می شود. تصمیم گیری برای بهبود عملیات، نیازمند اطلاعات در حوزه حسابداری مدیریت است و سیستم هزینه یابی، انعطاف مناسبی را بر حسب نیاز مدیران و مقتضیات محیط می طلبد. در رویکرد مدیریت بر مبنای فعالیت (ABM) هزینه یابی مبتنی بر تولید گروهی محصولات است نه تاکید بر تولید واحد محصول. پس مدیریت بر مبنای فعالیت، مستلزم کاربرد سیستم کنترل جامع کیفی در محیطی مبتنی بر شناخت و کنترل فعالیت است.اگر چه عبارت «این دنیای کوچکی است»مدت مدیدی است که به کار برده می شود، ولی این عبارت به طور خلاصه در محیط تجاری امروز تبلور می یابد. امروزه بازار، واقعاٌ یک بازار جهانی است. شرکتها و مؤسساتی که در یک شهر یا یک کشور مشخص فعالیت می کنند، همان گونه که احتمالاً رقبایی در شهر یا کشور محل فعالیت خود دارند با رقبایی درسایر کشورها نیز روبرو هستند. رقابت شدید جهانی شرکتها را ناچار می سازد که به خاطر دست یابی به کیفیت بالای محصول با هزینه پایین بیش از گذشته تلاش کنند. رقابت جهانی یکی از عوامل عمده مؤثر بر واحدهای اقتصادی ظرف سی سال گذشته بوده است 

 

 

 

به طور مثال در سال ۱۹۶۰تقریباً تمامی خودروها و تلویزیون هایی که در آمریکا توسط مردم خریداری می شد ساخت آمریکا بود. سازندگان این محصولات نیازی نداشتند که نگران رقابت با تولیدکنندگان این گونه محصولات در کشورهای دیگر باشند. امّا امروزه اکثر تلویزیون ها و بسیاری از خودروهای خریداری شده در این کشور از خارج وارد می شود.در بسیاری از موارد قطعات این محصولات در کشورهای بسیار گوناگونی ساخته می شود. با کاهش حقوق و عوارض گمرکی و سودهای بازرگانی، واحدهای انتفاعی ناگزیرند تمامی تولیدکنندگان محصولات مشابه در سطح جهان را به عنوان رقیب و کلیه خریداران در کشورهای مختلف را به عنوان مشتری نگاه کنند. مشتریان انتظارات مختلفی از حالات و کیفیت قابل اعتماد به محصول دارند.آنها بهای تمام شده ، زمان و چگونگی تحویل محصول یا خدمتشان را در نظر می گیرند.برای راضی نگه داشتن مشتریان و رقابت با سایر تولیدکنندگان باید به صورت همزمان روی سه بعد کیفیت ، هزینه و زمان رقابت کرد.این سه عنصر یک مثلث استراتژیک را تشکیل می دهند.کیفیت،تجربه کلی یک مشتری با یک محصول است که خصوصیات فیزیکی و امکانات آن محصول و قابلیت اعتماد به کارایی امکانات آن را در بر می گیرد.کیفیت همچنین شامل خدمات دهی این امکانات مانند خدمات پس از فروش و سطح کارایی خدمات انجام شده به وسیله یک سازمان است. بهای تمام شده یا هزینه ،شامل منابع مصرف شده به وسیله تولیدکنندگان و سازمانهای حمایت کننده آنها مانندعرضه کنندگان و فروشندگان است.بهای تمام شده محصول شامل کل حلقه ارزش یعنی کل تشکیلات از عرضه کننده تا خدمات دهی بعد از فروش و مصرف کنندگان یا کسانی که برای مشتریان ارزش افزوده به وجود می آورند است. با این تعبیر بهای تمام شده مشتریان شامل بهای تمام شده حمایت کننده و مصرف کننده محصول است که معمولا ً بهای تمام شده مالکیت نامیده می شود

 

 

 

 

زمان،یعنی مدتی که طول می کشد تا شرکت پس از اعلام نیاز، محصول را در دسترس مشتری قرار دهد یامدتی که شرکت قادر است محصولاتش را با امکانات جدید یا تکنولوژی نوآوری شده با سرعت توسعه دهدوآن را در سریعترین وقت به بازار عرضه کند.همچنین زمان شامل صرف وقت جهت کامل کردن حلقه فعالیتها از شروع تا پایان تولید می شود. امروزه اگر مدیران واحدهای انتفاعی بخواهند محصولاتی را تولید کنند که در بازار های جهانی با محصولات مشابه قابل رقابت باشد و مشتریان را به خود جذب کند، می بایستی نسبت به فعالیتهایی که در ساخت محصولات نقش دارند و از هزینه انجام این گونه فعالیتها بموقع آگاه شوند. این آگاهی از طریق شناسایی فعالیتها و تخصیص هزینه ها و فعالیتها به دست می آید.سیستم مدیریت بر مبنای فعالیت از این باور سرچشمه می گیرد که محصولات فعالیتها را مصرف می کنند و فعالیتها منابع را. پس مدیریت بر مبنای فعالیت عبارت است از یک روش سیستماتیک بررسی ،برنامه ریزی ، کنترل و بهبود عملیاتی است که بر اصل هزینه های مصرفی فعالیتها تمرکز دارد.

 

 

سیستم های ABM برخلاف سیستم های سنتی هزینه که بر کارکنان متمرکز هستند، بر کار تکیه دارند. رکن اصلی مدیریت بر مبنای فعالیت، حسابداری فعالیت(activity accounting) است..حسابداری فعالیت همانگونه که از اسم آن برمی آید سیستمی است که فعالیتها، هزینه ها و ویژگیهای فعالیتها و درآمدهای هر واحد ، هر مرکز هزینه یا گروهی از کارکنان را در یک سازمان معین و گزارش می کند. به عبارت دیگرحسـابداری فعـالیت بـه شناسایی مجموعـه ای از تکـنیک های طـراحـی شـده در حسـابـداری مـدیـریـت می پردازد که تاکید شان بر فعالیتهاست.این تکنیکها عمدتا ً شامل سیستم تولید بهنگام ، هزینه یابی بر مبنای فعالیت ،هزینه یابی هدف و هزینه یابی کایزن است که  شرح مختصری از آنها خواهدرفت.روش تولید بهنگام (just in time) که علامت اختصاری آن JIT است، از ۳۰سال قبل در ژاپن بکاررفت. فلسفه این روش بر تمرکز فعالیتها و کوششها ی مدیریت در جهت روان ساختن جریان فعالیتها و حذف ضایعات در هر محدوده ممکن از سازمان تاکید دارد و بر سه نظریه اساسی به شرح زیر مبتنی است:

١-کلیه فعالیتهایی که منجر به افزایش در ارزش تولیدات و خدمات نمی شود باید حذف شود. مانند زمان بازرسی زمان جابه جایی، زمان طی شده در زنجیره تولید ارسال صورت حساب و ...

٢- انجام صحیح امور و پرهیز از هر گونه دو باره کاری و ضایعات.

٣- بهبود مستمر: کوشش مستمر جهت رضایت هر چه بیشتر مشتریان از نظر قیمت، کیفیت خدمات و ... .

 


 

در این سیستم، روش تولیدراروش کششی می نامند یعنی تولید براساس کشش صورت می گیرد.ضمن آنکه، زمان انتظار برای سفارش مواد در هر مرحله از تولید از بین می رود، زیرا مقدار کالایی که مراحل تولید برای تکمیل نیاز دارند از قبل بر اساس سفارش مشتری مشخص شده است و هر مرحله از زمان و مقدار کالای مورد نیاز مرحله بعد اطلاع می یابد و همان مقدار کالا را به مرحله بعد می فرستد.ولی از آنجا که مقدار کالای مورد نیاز هر مرحله در زمان و با مشخصات معین می بایستی فرستاده شود ،باید کالا خصوصیات لازم را داشته باشد. بنابراین هزینه های کنترل کیفیت افزایش می یابد. علاوه بر این ، این سیستم نیازمند کارگران چند تخصصی است. بدین معنی که این سیستم نوعی روش سفارش کار است و با سفارشهای مختلف کار می کند. سفارشها نیز وابسته به مشتریان است و مشتریان می توانند سفارشهای متنوعی از قبیل تولید ماشین ،ساختمان ،لوازم پزشکی و غیره باشند .پس کارگران نیازمند تبحر در ساخت هر یک از آنها هستند.

 

 

استفاده از اطلاعات هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ACTIVITY BASE COSTING) به منظور بهبود عملیات و حذف هزینه های بدون ارزش افزوده را هزینه یابی بر مبنای فعالیت می نامند. دراین شیوه هزینه یابی ،هزینه های بدون ارزش افزوده  هستند که اولا ً غیر لازم و غیر ضروری بوده، ثانیا ً  لازم ولی بدون کارایی باشند.در طراحی سیستم ABC  معمولا ًدو مرحله  از اهمیت زیادی برخوردار است،  یکی مرحلۀ تجزیه و تحلیلهای مربوط به ارزش فرایند، که در این مرحله کلیه فعالیتها شناسایی و بر اساس با ارزش یا بی ارزش بودن طبقه بندی می شوند.و دیگری مرحلۀ   شناسایی مراکز فعالیت به عنوان بخشی از کل فرایند تولید  که مدیریت در ارتباط با هزینه های آن نیاز به گزارشهای مستقل دارد. بیشترین دقت و صحت در هزینه یابی می تواند از طریق شناسایی گروه اصلی فعالیتهای زیر به دست آید:

-فعالیتهای مربوط به هریک از واحدهای تولید : این فعالیتها هر بار که یک واحد محصـول تولیــد می شـود، صــورت می گیرد.


 

 

- فعالیتهای مربوط به گروهی از محصولات : این فعالیتها شامل مواردی از قبیل در خواست مواد اولیه، سفارش خرید ، تنظیم و امّاده سازی تجهیزات، ارسال محصولات به مشتریان و دریافت مواد اولیه است.

- فعالیتهای مربوط به محصولات خاص: این فعالیتها مر بوط به تولیدات خاص یک شرکت است و بر حسب نیاز به انجام آنها در جهت حمایت از عملیات تولید محصولات متفاوت صورت می گیرد.

- فعالیتهای مربوط به تسهیلات: این فعالیتها به کل فرایند تولید مر بوط می شود و به گروه یا دسته ای خاص از محصولات ارتباطی ندارد. مثل هزینه مدیریت کارخانه، بیمه مالیات اموال و هزینه های رفاهی کارکنان.

-برخی از عواملی که اجرای سیستمABC را ضروری می سازد به شرح زیر است:

- مدیران اجرایی اعتقادی به بهای تمام شده محاسبه شده توسط حسابداری ندارند.

- مدیران اجرایی پیشنهاد می کنند که تولید برخی محصولات ظاهرا سودآور متوقف شود.

- رقبای تجاری برخی از محصولات ظاهرا سودآور را تولید و عرضه نمی کنند.

- توجیه نتایج حاصل از شرکت در مناقصه ها مشکل است.

 

 

ریشه های ظهور و بروز هزینه یابی بر مبنای هدف (TARGET COSTING) را می توان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم،جستجو کرد. زمانی که به دلیل کمبود شدید مواد اولیه ،تولید کنندگان و کارخانه های آمریکایی تلاش سازمان یافته ای را انجام می دادند تا بتوانند محصولاتی را با قیمت پایین  عرضه کنند.این تلاشها بعدها مهندسی ارزش نام گرفت. ژاپنی ها،در دهه۱۹۶۰میلادی به استفاده از این مفاهیم پرداختندو آن را توسعه دادند. به این ترتیب بود که هزینه یابی بر مبنای هدف به وجود آمد.هزینه یابی هدف،یک برنامه ریزی بلند مدّت،برای مدیریت برسودآوری واحد تجاری است که درآن ،مشتری و قیمت تعیین کننده و محوری می باشند. هزینه یابی بر مبنای هدف یک نوآوری در سیستمهای حسابداری مدیریت ژاپنی است و بر اساس درک عمومی حاصل شده است. هدف ژاپنی ها از ارائه این مدل انتخاب طرح و ساخت محصولات کاملا ً اقتصادی بودند. (تولید محصولاتی با حداقل هزینه و حداکثر کشش) البته به نظر می رسد اصطلاح هزینه یابی هدف تا حدودی از لحاظ معنی لغوی نارسا باشد، زیرا این مفهوم در واقع یک روش هزینه یابی به مفهومی که عنوان می شود نیست، بلکه بیشتر به عنوان یک فن برنامه ریزی به کار می آید. بر این اساس هزینه یابی هدف یک فن برنامه ریزی است که اهمّیت راهبردی برای واحدهای اقتصادی دارد و هدف آن کاهش بهای تمام شده محصول در طول هزینه یابی چرخه عمر است.متداول است تعیین هزینه هدف در سه مرحله به اجرا درآید:

مرحله اول: شناسایی نیازهای مشتری که می بایست با عرضه محصول ارضاء شود و همچنین طراحی محصول بر اساس آن نیازها.نقطه شروع قیمت گذاری هدف و هزینه یابی هدف ،نیازهای مشتری است؛ یعنی کسی که مصرف کننده نهایی کالاهای تولیدی است و حق انتخاب دارد. درک و فهم اینکه مشتری چه می خواهد، از اهمیت زیادی برخوردار است.برای او دانستن مشخصات محـصول اهمیت چندانی نـدارد و قضـاوت وی در خصـوص محصـول ،بر اسـاس کـارکردهـای آن صـورت می گیرد.مهمتر اینکه مشتری بر اساس ارزش محصول، تمایل به پرداخت قیمت معینی خواهد داشت.

 

 

 

مرحله دوم: محاسبه هزینه هدف که معمولا به صورت زیر محاسبه می شود:

سود عملیاتی هدف – قیمت فروش هدف = هزینه هدف

مرحله سوم: استفاده از ابزار مهندسی ارزش و بهبود مستمر به منظور کاهش شکاف هزینه و رسیدن به هزینه هدف .هزینه هدف ، بیشتر هدفی آرمانی است که هنوز بطور مطلوب به واقعیت نپیوسته است. با این پیش فرض ،پس از محاسبه این مبلغ، واحد مالی با هماهنگی سایر بخشها از جمله واحد تولید، فنی و مهندسی و ...هزینه محصول را برآورد می کند. معمولا ً مبلغ برآوردی بزرگتر از هزینه هدفی است که در مرحله دوم محاسبه شده است. اختلاف بین هزینه های برآوردی و هزینه هدف را اصطلاحا  ًشکاف هزینه گویند.وظیفه ابزارهای مهندسی ارزش و محیط بهبود مستمر ، کاهش شکاف هزینه و نهایتا محو این شکاف است.علاوه بر هزینه یابی هدف ، کایزن (KAI-ZEN) نیز توسط سازمانهای ژاپنی به عنوان مکانیسم کاهش و اداره هزینه ها استفاده شده است. کایزن در واژه ژاپنی عبارت است از بهبود فرایند مبالغ تفاضلی به جای نوآوریهای عظیم.تـفاوت اصلی بین هزینه یابی هدف و کایزن آن است که کاربرد هزینه یابی هدف در مرحله طراحی است ،درحالی که هزینه یابی کایزن در مرحله تولید به کار برده می شود. در هزینه یابی هدف، بحث اصلی طراحی تولید و کاهش هزینه های آن می باشد. درصورتیکه در هزینه یابی کایزن بحث در فرایند تولید است.

 

 

 

به طور کلی می توان گفت کلیه سازمانها هدفهایی را تعقیب می کنند و مدیران آنها باید در جهت دست یابی به این هدفها کوشش کنند.مدیران هر سازمانی در راستای کوششهای خود به خاطر تحقق هدفهای تدوین شده برای آن سازمان وظایف تصمیم گیری برنامه ریزی و هدایت و کنترل عملیات را انجام می دهند. انجام این وظایف توسط مدیران نیاز به اطلاعات دارد . انتقال اطلاعات صحیح، بموقع، کارآ و مؤثر به مدیران آنها را در نیل به این اهداف کمک می کند. مضافا ً آنکه بهره گیری از مدیریت بر مبنای فعالیت موجب شودکه :

اولا ًاندازه گیری هزینه منابع موردمصرف اجرای واحد انتفاعی یا سازمان انجام گیرد.

ثانیا ً تشخیص و حذف هزینه فعالیتهای بدون ارزش افزوده عملی گردد.

ثالثا ً- تعیین کارایی و اثر بخشی تمامی فعالیتهای سازمان محقق شود.

رابعا ً- تشخیص و ارزیابی فعالیتهای جدیدی که می تواندعملکرد آتی سازمان را بهبود بخشد، بوقوع بپیوندد.در نهایت می توان گفت برای موفقیت در اقتصاد جهانی واحدهای انتفاعی باید بیش از گذشته نسبت به تقاضای مشتریان نگران باشند و با کارایی بیشتر فعالیت کنند. واحدهای انتفاعی معمولا ً از طریق فراهم کردن محصولات و خدمات بهتر وبه قیمت کمتر می توانند با تولیدکنندگان دیگر رقابت کنند.

 

 

ارائه محصولات بهتر به مشتریان مستلزم بذل توجه بیشتر به نیازهای مشتریان یا اتخاذ رویکرد مشتری مداری است. تولید با هزینه کمتر نیز مستلزم این است که واحدهای انتفاعی با کارایی بیشتر کار کنند.در محیط متغیر باریسک بالاو پر رقابت امروز مهمترین پیام این است که با راهکارها، ساختارها، رفتارها و ابزار متعلق به دیروز نمی توان نسبت به موفقیت در آینده، پیروز شدن بر رقیب و رضایت مشتری امیدوار بود. در چنین شرایطی که رقابت بسیار شدید است، سازمانی موفق است که بتواند با استفاده از مدیریت کارآ و مؤثر و با استفاده از الگو برداری از بهترینها(benchmarking) از رقبا پیشی بگیرد.در این راستا مدیریت بر مبنای فعالیت (ABM) الگوهایی را معرفی می کند تا مدل بهبود در جهت کاهش هزینه و حذف ضایعات با پشتیبانی اطلاعات تفصیلی و تجزیه و تحلیل شده حسابداری مدیریت، از نظر شناسایی و تفکیک و طبقه بندی فعالیتهای واجد و فاقد ارزش افزوده با کارایی عمل کند.بهبود مستمر عملیات با رویکرد مدیریت کل نگر همسویی ندارد. زیرا مدیریت کل نگر به نتایج حاصله از عملکرد سیستم توجه دارد. (نتیجه گراست) ولی نگرش جدید برای بهبود مستمر عملیات به فرایند توجه دارد و معـتقد اسـت کـل مـرکب از اجـزای هـمبسته ای است که فعالیتهایی را در فرایند تولید منعکس می سازد و این فعالیتها از دیدگاه مدیریت کیفی جامع محرکهای هزینه (cost drivers ) هستند و باید به صورت تجریدی در فرایند تحت کنترل کیفی جامع قرار گیرند تا فعالیتهای هزینه افزا حذف شوند و هدف یعنی بهبود، تحقق یابد.بنابراین در نگرش جدید هزینه معلول است و فعالیت علت به وجود آمدن هزینه است و باید برای بهبود عملیات علت را تحت کنترل و چاره جویی قرار داد تا معلول، (هزینه های اضافی)به خودی خود کنترل و حذف شود.از این رو امروزه برای دستیابی به بهبود مستمر عملیات توجه دانش مدیریت معطوف به مدیریت بر مبنای فعالیت در چارچوب سیستم است. البته ساختن یک مدل ABMنیازمند یک رویکرد یا دیدگاه ساختاری و اختصاص دادن یک تیم برای حصول نتایج ،طبق یک برنامه زمان بندی شده منطقی است.

 

 

  سایبرنتیک ازجمله علومی است که در قرن بیستم پدید آمد و با رشد سریع خود توانست به علوم دیگر راه یابد. موضوع اصلی سایبرنتیک بررسی ماهیت کنترل در انسان، حیوان و ماشین است و لذا با زیست شناسی، روانشناسی، مکانیک، مهندسی، مدیریت و بسیاری علوم دیگر همبستگی دارد. باوجود این همبستگی گسترده، درعین حال سایبرنتیک ظرف مدّت کمی توانسته به عنوان دانشی مستقل مطرح شود. در این علم به طبقه بندی و سازماندهی اطلاعات توجه زیـــادی می شود و از این رو در مدیریت اطلاعات و نیز در طراحی نظامهای اطلاع رسانی از اهمّیت ویژه ای برخوردار است.در چارچوب نظریه سیستمی، سایبرنتیک علمی تلقی می شود که نحوه تنظیم فعالیتها و ارتباطات را در موجودات زنده و در ماشینها بررسی می‌کند 

 

ریشه واژه سایبرنتیک به فرمانروایی و مدیریت بازمی گردد و از اینرو به مفهوم فن اداره، راهبرد و راهبری سیستمهای پیچیده نیز می باشد. روش سیستمی، برخلاف روش تحلیلی، همه اجزای تشکیل‌دهنده سیستم مورد بررسی را در بر می‌گیرد و روابط و آثار متقابل آنها را روشن می‌سازد .رهبری یا حکومت که معنای مجازی سایبرنتیک است متضمن آن است که رشته ها و شاخه های مختلف علمی با یکدیگر تلاقی دارند. از این روست که  سایبرنتیک زبانی پدید آورده و یک سیستم ارایه انتزاعی تدوین کرده است  وبه این ترتیب زمینه تبادل افکار بین متخصصان رشته های مختلف علمی چون زیست شناسی، ریاضیات، اقتصاد یا جامعه شناسی را فراهم آورده، و بدین ترتیب باروری علمی متقابلی را در آنها ممکن ساخته است .آموزه‌های سایبرنتیک بر این پایه استوارند که کنترل از طریق ارتباطات و اطلاعات امکان‌پذیر است. داده‌ها و اطلاعات بخودی خود برای کنترل و ادارۀ سیستم و از جمله سیستم‌های دولتی کافی نیستند بلکه ارتباطات و پردازش داده‌ها و اطلاعات می‌تواند نقش مهمی داشته باشد. کنترل ربطی به تنظیم اهرمها برای وصول نتایج مورد نظر و قطعی ندارد.روشن است که اقتصاد جهانی به واکنشهای سریع پول و بازار بستگی دارد.این همان چیزی است که مورد انتظار و نیاز یک سیاستگذار بخش عمومی است. امروزه انفجار اطلاعات عرصه ای را پدیدآورده است که نیاز های ویژه ی تخصصی را ضروری می سازد: چگونه می توان از انبوه اطلاعات غیر ضروری کاست؟ چگونه می توان اطلاعات و داده هایی را جمع بندی و دسته بندی کرد که به کار تصمیم سازی و اخذ تصمیم بیاید؟ چگونه می توان انبوه داده ها را که انبوه گزینه های سیاستی را پدید می اورند کاهش داد یا پردازش نمود تا بتوان به گزینه های محدود و افزایش اطمینان دست یافت 

 

 

 

دولت الکترونیک این زمینه را بیش از پیش فراهم می‌کند تا در یک نگاه سیستمی داده‌ها و اطلاعات پردازش شده و مورد استفاده قرار گیرند. نگاه سیستمی می‌تواند به گزینش خاص یا معنادهی خاص به داده‌ها منجر شود و بدینسان آنها را به بهره‌دهی رساند. ابزارها و نرم‌افزارهای الکترونیکی می‌توانند ایجاد ارتباط بین داده‌ها و اطلاعات را تسهیل کرده و پردازش آنها را سرعت بخشند .همانگونه که از مطالعه متون علمی درمی یابیم نگرش سیستمی در یک شاخه خاصی از علوم ایجاد و متکامل نشده است، بلکه همه یا اکثر رشته های علمی تاحدودی از این جامع‌نگری بهره برده اند برای نمونه از کمک کنندگان عمده به توسعه تئوری سیستم‌ها برای تمام علوم فون برتالانفی در سال ١٩۵١ باتوجه خاص به مدیریت و بولدینگ در سال ١٩۵٩ بود. افراد زیاد دیگری کمکهای مهمی به جنبه های مختلف تئوری سیستم کرده اند که در مدیریت قابل استفاده است. درمیان آنها می توان آثار کاتز و کان را در سیستم های اجتماعی، و فورستر را در سیستم های صنعتی و کمکهای تحقیق در عملیات را به وسیله استافورد بیر، چرچمن و همکارانش، هرتز، مک کلاسکی و مورس را ذکر کرد. همچنین هرگز نباید تاثیر نوربرت وینر را در توسعه و تاکید بر تئوری بازخورد که تاثیر زیادی بر تئوری سیستم‌ها داشت، کم بها داد. همین طور کمکهای جانسون وروز نزویگ که از طریق کتاب درسی خود تئوری سیستم را با مدیریت قویا مرتبط ساختند را نباید فراموش کرد.کلمه محیط سایبر برای اولین بار در سال ١٩٨٢ در داستان‌های علمی - تخیلی به کار گرفته شد و در سال ١٩٩٠ جان پری بارلو به هنگام صحبت در یک کنفرانس مجازی آنلاین از این اصطلاح استفاده کرد و آن را بر سرزبانها انداخت. محیط سایبر یک مکان فیزیکی و معمولی نیست. با این حال ما در مورد آن حرف می‌زنیم. اما مفهوم محیط سایبر چیز جدیدی نیست. محیط سایبربا اختراع الکساندر گراهام بل یعنی تلفن در سال ١٨٧۶ پدید آمد. از لحاظ لغوی در فرهنگ‌های مختلف سایبر (cyber) به معنی مجازی و غیرملموس و مترادف با لغت انگلیسی virtual است که با توجه به گستردگی مفهوم سایبر و اطلاق آن به تمام افعال و اقدامات واقع شده در محیط شبکه‌های بین‌المللی و بی‌شمار بودن مصادیق سایبر به توصیه متخصصان و دانشمندان صاحب نام این رشته، یافتن لغت معادل یا ترجمه آن به زبان‌های دیگر، مجاز نیست. چرا که به عقیده این صاحبنظران بسط مفهوم لغوی این واژه در سطح بین‌المللی، آن را تبدیل به یک لغت بین‌المللی کرده و ترجمه آن و یافتن معادلی برای آن ممکن است دایره شمول و مفهوم آن را محدود کند؛ لذا بهتر است همان‌گونه که لغت تلفن در سطح بین‌المللی یکسان بوده و در تمامی نقاط دنیا به یک معنی و لفظ مشترک به کار می‌رود. لغت سایبر نیز به یک لفظ و معنی مشترک بین‌المللی استعمال شود. از محیط سایبر تعاریف گوناگونی به عمل آمده است که می‌توان در مجموع محیط سایبر را چنین تعریف کرد.محیط مجازی و غیرملموس موجود در فضای شبکه‌های بین‌المللی که در این محیط تمام اطلاعات راجع به روابط افراد ، فرهنگ‌ها، ملتها، کشورها و به طور کلی هر‌آنچه در کره خاکی به صورت ملموس و فیزیکی وجود دارد در یک فضای مجازی به شکل دیحیتالی وجود دارد و قابل استفاده و دسترس استفاده کنندگان و کاربران است و به طریق رایانه، اجزای آن و شبکه‌های بین‌المللی به هم مرتبط هستند. 

 

استافورد بیـــــــر (۱۹۲۶ - ۲۰۰۲ .م) را میتوان از پایه گذاران و استادان علم سایبرنتیک دانست. وی شاخص ترین نظریه پرداز در حوزه سایبرنتیک مدیریت است. بیر به عنوان یک مدیر در صنایع بزرگ مانند صنعت فولاد به کار مشغول شد و خیلی زود سایبرنتیک را در مدیریت موردتوجه قرار داد. به این ترتیب وی توانست قوانین طبیعی مرتبط با کنترل را از طبیعت به محیط سازمانی بکشاند. وی سایبرنتیک را دانش سازمان کارآمد توصیف می کند.

 

 

تئوری های بیر تأثیرات فراوانی از علوم مختلفی همچون انفورماتیک، فیزیولوژی عصبی، ارتباطات، منطق و فلسفه گرفته اند و به همین علت کاملاً منحصر به فرد و شناخته شده هستند. بیر از سال ۱۹۵۴ تا پایان عمر خود فعالانه سایبرنتیک مدیریت را در تئوری و عمل به پیش برد و دهها کتاب و مقاله ارزشمند از خود به جای گذاشت. وی از سوی سالوادور آلنده برای طراحی نظام کلان مدیریتی دولت شیلی به آن کشور دعوت شد و خدمات ارزنده ای بر جای نهاد. به پاس خدمات ارزنده اش در این رشته، از دانشگاه والادولید اسپانیا دکترای افتخاری دریافت کرد. وی دراین مراسم سخنان ارزنده ای بیان نمود که حاوی نکات کلیدی درباره دانش سایبرنتیک و ارتباط آن با نظام سیاسی و مدیریتی معاصر جهان است. که درادامه برگردان قسمتهای مهم آن عینا ً منعکس میگردد:

«به خوبی واقفم آنچه که اغلب مردم درباره سایبرنتیک می دانند چیزی بیشتر از یک ایده مبهم نیست. برخی اصرار دارند که این موضوع درباره منجمدکردن است. امّا در حقیقت آنچه موردنظر آنهاست علم مربوط به انجماد در دمای بسیار پایین (CRYOGENIC) است. آنها که اطلاعات بیشتری دارند می دانند که سایبرنتیک به سیستم ها و قواعد آنها مربوط می شود. امّا حتی در این مورد نیز شیوه های بسیار متعددی برای رهیافت به موضوع وجود دارد.

 

 

عده ای ظاهراً فکر می کنند که سایبرنتیک جزیی از مهندسی است. آنها گمان می کنند که سایبرنتیک به حلقــــه های بازخورد ارتباط می یابد و از این رو تمرکز آنها بر ابزارهای خاصی است که با عبارت سروو مکانیک (SERVOMECHANICS) توصیف می شوند. عده ای دیگر ازطریق روانشناسی رفتاری چیزهایی درباره نظامهای تربیتی شنیده اند و به کبوترها یا موشهای صحرایی می اندیشند. البته پیشرفته تـــــــرین نوع مکانیسم کنترل که می شناسیم یقیناً در سیستم اعصاب مرکزی بدن انسان قرار دارد. بنابراین، ممکن است فکر کنند که سایبرنتیک شاخه ای از فیزیولوژی اعصاب است. همه این حدس و گمانها به حدکافی صحیح هستند. امّا ممکن است مسائل کلی تری نیز وجود داشته باشند. موریس مترلینگ درباره روح کندو صحبت کرده است، و کانتی درباره جمعیت سخن گفتـــــه است. این مفاهیم انسان شناختی، ایده ای کلی تر و منسجم تر از سیستم ارائه می کنند. در پس این ایده نیز به نوبه خـــــود طیف کاملی از واقعیتهای زیست شنــــاختی قرار گرفته که یقیناً به پدیده های تنظیم کننده می پردازند. آنها شامل انواع گستــرده ای هستند از خواص پمپ پتاسیم - سدیم گرفته تا ویژگیهای کلی توازن شکار - شکارچی. آنها کل پهنه زمین را مورد بحث قرار می دهند که به نوبه خود به آشکار شدن چرخه تکامل منتهی می شود. این بحث هنوز هم انسان محور است و شاید بهتر باشد با بوم شناسی شروع کنیم که می توان آن را یک علم کاملاً نظام مند دانست.نکته تعجب آور آن است که در هرکدام از این عقاید حقیقتی نیز نهفته باشد. علت آن است که سایبرنتیک یک موضوع بین رشته ای است. بـــایستی پیچیده باشد 

 

اجازه بدهید لطیفه ای درباره این مسئله بزرگ بازگو کنم، لطیفه درباره سه نفر است که در آستانه اعدام قرار دارند. رئیس زندان آنها را به دفتر خود فرامی خواند و از آنها می خواهد تا هریک آخرین خواسته خود را جهت برآوردن مطرح کنند. نفر اوّل اعتراف می کند که زندگی پرمعصیتی داشته و مایل است با یک کشیش دیدار کنـــد. رئیس می گوید که فکر می کند می تواند ترتیب این ملاقات را بدهد. نفر دوم می گوید که وی استاد سایبرنتیک است و آخرین خواسته وی این است که پاسخی نهایی و قطعی به این سوال که سایبرنتیک چیست ارائه کند. رئیس این تقاضا را نیز می پذیرد. و امّا نفر سوم که دانشجوی دکتری همان استاد بوده، تقاضا می کند که بعد از استادش اعدام شود.دانشکده های بزرگ یک دانشگاه معتبر براساس فعالیت علمی شان اعتبارگذاری و حتی حرمت گذاری می شوند. امّا همین دانشگاهها از انعطاف ناپذیری و جمود گروههای علمی رنج می برند. این امر، پرداختن به علوم بین رشته ای را بسیار مشکل می کند. به همین دلیل، من امروز دو برابر احساس افتخار می کنم که اینجا ایستاده ام. شنیده اید که من دارای دکترای علوم هستم و هم در حقوق و هم در اقتصاد دکترای افتخاری گرفته ام. امّا دکترای افتخاری که امروز شما به من می دهید چیزی است که من آن را خاص تر تلقی می کنم.



دکترای افتخاری یک دانشگاه به جای دکترای یک دانشکده یا گروه علمی خاص، تا حدودی مؤید این است که دانش یک چیز واحد است. این چیزی است که تمام عمر به آن ایمان داشته ام، امّا حقیقتی است که درک صحیح آن در یک جهان تقلیل گرا (REDUCTIONIST) مشکل است.ریشه های سایبرنتیک به اوایل دهه ۱۹۴۰. م  برمی گردد، زمانی که گروهی از دانشمندان برجسته در مکزیک گردهم آمدند تا به وجوه مختلف مرتبط با جنگ جهانی دوم بپردازند. به خوبی ثبت شده که چگونه آنها کشف کردند که اصولا ًً به دلیل تبحرشان در حوزه های مختلف، مشکل است درباره موضوع مشترکی به صورت جدی با یکدیگر بحث کنند. از این رو، تصمیم گرفتند تا موضوعی انتخاب کنند که هیچ کس متخصص آن نباشد امّا همگی به آن علاقه مند باشند. تبحر آنها از یک حیث دیگر هم اهمیت داشت و آن اینکه آنها چیزی برای اثبات نداشتند. آنها تصمیم گرفتند تا ماهیت کنترل را موردبحث قرار دهند. زمان زیادی صرف شد تا به جایی برسند چرا که هر متخصص یک دیدگاه تخصصی فردی نسبت به مسئله داشت. شاهد بوده ایم که سوءتفاهم های رایج چگونه ۶۰ سال بعد ظهور کرده اند؛ در ابتدا هیچ چیز نبود که مبنا قرار گیرد. کنترل واقعاً چه معنایی دارد؟ یک متخصص فیزیک نجوم ممکن است درمورد قوانین جـــــاذبه و دافعه به عنوان عوامل کنترل کننده بیندیشد. یک فیزیولوژیست اعصاب ممکن است درباره مغز فکر کند. مفاهیم و واژگان لزوماً با هم تطابق ندارند. من ترجیحاً روی یک واقعه مشهور و معتبر تمرکز خواهم کرد چرا که به نظر می رسد هم شکل کار بین رشته ای و هم انگیزشی که می تواند ایجاد کند را به تصویر می کشد.دو دانشمند ماشینی طراحی کرده بودند که نابینایان را قادر می ساخت با استفاده از گوشهایشان بخوانند. یک بانک از سلولهای نوری که یک خط چـــاپی را پویش (اسکن) می کرد با عبور از هر حرف، گروهی از نتهای صوتی را به صدا درمی آورد. تصور آنکه یک کلمه متداول نظیر حرف تعریف مشخص "THE" صدای کوتاهی ایجاد می کرد که به راحتی قابل تشخیص بود چندان مشکل نیست. مشکل اصلی اندازه های مختلف چاپ بود. این مشکل در گذشته درمورد خط بریل که در آن هر کتابی بایستی با یک شکل خاص باز چاپ شود نیز پیش آمده بود. لذا لازم بود از این مسئله درصورت ممکن پرهیز شود. آنچه که این دو دانشمند مشغول بحث درباره آن بودند، طرح ماشینی بود که به صورت خودکار خود را با اندازه چاپ مقتضی هماهنگ می کرد. آنها ایده خود را با بحث ازطریق یک نمودار شماتیک - نه یک مدار الکترونیکی - کامل کردند که آن را روی میز اتاق رها کرده و به اتاق خواب رفتند. نفر بعد که وارد اتاق شد یک فیزیولوژیست اعصاب معروف بود. وی نمودار را برداشت و پرسیـــد: چه کسی دارد سعی می کند نموداری از لایه چهارم غشابصری مغز ترسیم کند؟.

 

 

 

از میان دانشمندان متعددی که در آغاز دگیر این بحث بوده اند می توان از ریاضیدان برجسته نوربرت واینر نام برد. علت این است که در حقیقت وی این موضوع را نامگذاری کرده است. امّا چرا وی نام سایبرنتیک را انتخاب کرد؟ احتمالاً اولین نکته روشنی که گروه درباره ماهیت عمیق کنترل به آن دست یافت این بود که کنترل ربطی به تنظیم اهرمها برای وصول نتایج موردنظر و قطعی نداشت. این رویکرد نسبت به کنترل تنها برای ماشینهای جزئی کاربرد دارد. هرگز برای کل یک نظام که هر نوع عنصر احتمالی از آب و هوا گرفته تا مردم، از بازار گرفته تا اقتصاد سیاسی را ممکن است دربربگیرد، کاربرد ندارد.واینر لغت موردنیاز خود را در عملیات کشتی های دراز یونان باستان پیدا کرد. این کشتی ها در دریا با باد، باران و جزر ومد - چیزهایی که بــه هیچ وجه قابل پیش بینی نبودند - دست و پنجه نرم می کردند. با این همه اگر سکان دار چشمان خود را به چراغ دریایی دوردست می دوخت، می توانست جهت کشتی را مدام تنظیم و آن را به سمت چراغ هدایت کند. این عملکرد سکان داری است. از زمان هومر تاکنون، لغت یونانی KUBERNETES معادل سکان دار بوده است و آوانگاشت آن به انگلیسی CYBERNETES است. توجه کنید که این لغت در سیر گذار به زبان لاتین از طریق روم به GUBERNATOR تبدیل شده است که در انگلیسی GOVERNOR (حاکم) است. همچنین باید اذعان کنیم که مدتها قبل دانشمند فرانسوی، آمپر، کلمــــه LA CYBERNETIQUE را در طبقه بندی کلی خود از دانش برای توصیف حکومت (GOVERNMENT) به کار برده است.واژه سایبرنتیک را در بستر حوزه مدیریت دوست دارم، چرا که تاکید را از مفهوم انجیلی گفتا چنین کن و او چنین کرد به کلمه تدبیر (GOVERNANCE) منتقل کرد. افسوس که کاربرد عمومی، مفهوم ریشه را تحت الشعاع قرار داده و همه چیز از سگهای سایبری (CYBERDOGS) و انسانهای سایبری (CYBERMEN) تا کافه های سایبری (CYBERCAFES) و درکل، فضای سایبر (CYBERSPACE) را دربرگرفته است. به هرجهت نه تنها واینر کتابش را سایبرنتیک نام نهاد بلکه سرفصلهای راهگشایی هم برای آن تعیین کرد که سرفصل اوّل ارتباطات و کنترل بود. پیوند مستقیم و موردتاکید میان این دوکلمه در زمان انتشار ( ۱۹۴۸ .م) حیرت انگیز بود. به ذهن هیچ کس نمی رسید. امروز، این پیوند آشکارتر است - امّا فکر نمی کنم که به خوبی فهمیده یا به کار گرفته می شود. به عنوان مثال، این روزها روشن است که کنترل جنایت تاحد زیادی به ارتباطات خوب بستگی دارد. همچنین روشن است که اقتصاد جهانی به واکنشهای سریع پول و بازار بستگی دارد. امّا گفته مرا ببخشید که در نبود بصیرت عمیق به اهداف سیستمیک و کمی سازی آنها، مشاهده این چیزها حاصل چندانی ندارد.مشکل در این اعتقاد نهفته است که بانکهای بزرگ داده ها کلید موفقیت هستند. امّا داده های صرف به خودی خود فایده ای ندارند. آنها همان رابطه ای را با اطلاعات دارند که شایعه با استدلال بدون مدرک دارد. آنچه که در هر دو مورد فقدانش به چشم می خورد ساختمان یا الگو است که مقصود - اهدافی که داده ها برای آن گردآوری می شوند - را مشخص می کند. پس لازم است تا پیچیدگی دخیل را کمی کنیم، تا وارسی کنیم که الگوی مورداستفاده ما از تنوع لازم برخوردار است یا نه. قانون تنوع لازمه ،بیان می کند که تنها تنوع است که می تواند تنوع را جذب کند. من این قانون سایبرنتیک را به اندازه قانون جاذبه در فیزیک مهم می دانم. تأمل زیادی برای فهم این قانون لازم است، و برخی آن را صرفاً حشو می دانند. اگر بنا را بر این پایه بگذاریم پس کل ریاضیات یا حشو است یا نادرست هرچند ممکن است که باشد امّا اغلب مردم موافقند که ریاضیات به نوبه خود کاملاً مفید است.

 

 

دومین پیوند مستقیم موردتاکید در تعریف اصلی واینر عبارت درجانوران و ماشینها است. ترس من از آن است که درک و باور این مورد هنوز هم برای مردم مشکل باشد و البته تعجبی هم ندارد. صدها سال است کـــــه طبقه بندی دانش میان جاندار و بی جان تمایز بنیانی قائل شده است و ما هنوز با همین درک زندگی می کنیم. البته پیشرفتهایی نیز مشهود است.مردم با عبارتی نظیر زیست فیزیک خیلی راحت هستند ولو تعداد زیست شناسانی که فکر می کنند فیزیک چیز زیادی برای عرضه به آنها دارد ویا برعکس بعید است زیاد باشد. برای صحبت درباره سایبرنتیک به یک زبان مشترک نیاز داریم و متأسفانه لازمه آن تسلط بر واژه ها و کاربردهای جدید است. من به نوبه خود درکارم دقت کرده ام تا تعداد واژه های تازه را به حداقل برسانم و آنها را با مثال های متعدد تشریح کنم. سپس در جستجوی نوع تازه ای از مکالمه ایجاد شده توسط سایبرنتیک باشم.

 

 

هرکس که یک سیستم کنترل را آزمایش کند بلافاصله می پذیرد که این سیستم تاحد زیادی وابسته به سرعت پاسخگویی آن است. موفق ترین نوع کنترل آن است که در درون خود فرایند، خروج از کنترل تعبیه شده باشد. در آن صورت، زمان پاسخگویی آنی می شود. به دلیل قدمت قابل توجه این دانشگاه، من به دنبال یافتن نمونه ای قدیمی از آنچه که من آن را کنترل درونی می دانم بودم. من آن را در بادنمای طراحی شده توسط اشر (ESCHER)، هنرمند هلندی یافتم. حکاکی روی چوب وی دربرگیرنده متن یک اهدائیه قدیمی به زبان قدیمی هلندی بود که دوستان من در هلند توانستند آن را برایم ترجمه کنند. این حقیقت که این بادنما می بایست مدام درحال تغییر جهت باشد امری بدیهی است. امّا بادنما از ما می پرسد که آیا این تغییر جهت مدام او را به سخره می گیریم؟ و جواب می دهد که این مسئله خصوصیت یک بادنمای متعهد است.یک نکته سایبرنتیک درمورد این نوشته وجود دارد. ما یک سیستم کنترل درونی داریم که اساساً جهت باد را می سنجد - کل ارزشش به همین است. این باد است که مدام جهت عوض می کند، دستگاه سنجش اشتباه نمی کند. این را مقایسه کنید با ابزار دقیقی که برای سنجش نوسانات اقتصادی، هم در ایالات متحده و هم در انگلیس به کار می رود. بهترین پیشینه موجود از عملکرد اقتصادی، نه ماه عقبتر است. تصور کنید چنین تأخیری درمورد بادنما وجود داشته باشد. از آنجا که چنین پیشینه غیر روزآمد کاملاً بلااستفاده است خزانه داریها عادت کرده اند که درمورد اعداد و ارقام جاری بیشتر حدسهایی بزنند و اکثراً تایید می کنند که به طور وحشتناکی اشتباه می کنند.سوال بعدی که باید پرسید این است: آیا ما تنها به نگهداری و سنجش و صنعت جاری، و به مسائل قابل پیش بینی علاقه مند هستیم؟ البته که اینگونه نیست. ما علاقه داریم هرآنچه را که ممکن است به ما مربوط باشد تشخیص دهیم - صرف نظر از اینکه قابل پیش بینی باشد یا نه. این دقیقاً مسئله ای است که هر سناریوی مربــــوط به آینده ای با آن مواجه است. ما نمــــی دانیم چه باید بکنیم مگراینکه جام جهان نما داشته باشیم. جواب سایبرنتیک به این سوال، کشف ابرپایداری (یا ثبات فوق العاده) است.

 

 

 

 

کلید عملکرد مناسب، در این ابرپایداری نهفته است. من یک سیستم پایا را سیستمی تعریف کرده ام که خودپایدار یا دارای ارزش ماندگاری باشد. درست همان طور که انسان در بیرون از رحم می تواند زنده بماند. مدل هر سیستم پایداری، اساس کار من در صنعت، حمل ونقل، در آموزش، در بهداشت و در هر سیستم دیگری است که برای بقا تلاش می کند. سه عنوان از کتابهای من به توضیح تئوری گسترده پایایی اختصاص یافته اند و مشکل است که از من توقع داشته باشید آنها را دراین گفتار کوتاه خلاصه کنم. امّا سرعت پاسخ دهی، یکی از کلیدهای اصلی است. درحقیقت ما باید سیستم بزرگی چون اقتصاد را به صورت بلادرنگ اداره کنیم.کلید دوم پیشنهادی من، بازگشت پذیری است. اگر شما بتوانید یک مدل ماندگاری را که جهانـــی باشد تصور کنید آنگاه به طور بازگشت پذیری مؤثر خواهد بود. این نکته قابل تعمیم به کل صنعت و کل شرکتهای خصوصی است. این مسئله می تواند درمورد شهرهای بزرگ و دهکده های کوچک صادق باشد. ما با کنار هم قرار دادن خاصیت بلادرنگ بودن و بازگشت پذیری می توانیم مدلی را تصور کنیم که درآن نمونه گیری مداوم باعث تشخیص تغییـــــرات بدوی قبل از اینکه اتفاق بیفتند می شود - و بنابراین، مشروط به اصلاح است. لذا، همانگونه که پیشتر گفتم ما نمی کوشیم بانکهایی از انبوه داده ها بسازیم بلکه پاسخهای گزیده و آنی ایجاد می کنیم. درنتیجه این موضوع می تواند حصار زمان را بشکند و به سمت آینده احتمالی پیش برود.در ابتدای دهه ۱۹۷۰ من از سوی سالوادور آلنده رئیس جمهور وقت شیلی برای طراحی مجدد اقتصادی - اجتماعی شیلی دعوت شدم. من مــــــدیر علمی پروژه سایبرسین بودم. ۱۱ مرحله بازگشت وجود داشت که گستره ای از دولت تا روستاهــــا و امور ویژه را شامل می شد. از آنجا که هر نمونه با سیستم عملیاتی تعریف شده مطابقت می کرد لذا تمام نمونه ها به لحاظ ساختاری با هم هماهنگی داشتند. این مسئله معلوم می کند که چرا در ظرف دو سالی که فرصت بـــود امکان تکمیل دوسوم کار - دو سوم بخش اجتمـاعی اقتصادی تحت پوشش - فراهم بود.



 

تمام سنجشها مخصوصاً به صورت بلادرنگ انجام می گرفت. هیچ اطلاعات مدیریتی در هیچ سطحی از ریاست جمهوری گرفته تا اکثر نقاط محلی نمی بایست بیش از ۲۴ ساعت معطل می ماند. درهر مرحله تنظیمــاتی برای پخش وجود داشت. تمام اندازه گیریها در هر مرحله از بازسازی با خط سیر درون الگوی سیستم پایا ارتباط داشتند. بنابراین، ازطریق تبدیل مقیاسها به شاخصهای همسان و نیز با پالایش کردن مداوم آنها براساس تئوری امّاری بیزی هر روزه مقادیر انبوهی از داده ها امکان پردازش می یافتند و در قالب اطلاعات به سطوح مناسب مدیریتی ارائه می شدند. من تعریف ویژه ای از اطلاعات دارم. اطلاعــــات چیزی است که ما را تغییر مــی دهد. ما نمی خواهیم مدیریت را با مجموعه ای از خرده اطلاعات بی اهمیت محاصره کنیم؛ ما می خواهیم خطرات جدید را به نحوی کنترل کنیم تا مدیریت بتواند نسبت به آن سریعاً واکنش نشان دهد.قصد این بود که هر مدیری درهر سطحی یک اتاق عملیاتی داشته باشد. این مسئله، مدیریت دانشگاهی را تسهیل و آن را از کاغذبازی خلاص می کرد. نمونه این اتاق در سانتا ماریا ساخته شد و در سال ۱۹۷۲ مورد بهره برداری قرار گرفت. یکی از کلیدهای مدیریت دانشگاهی ازطریق به کارگیری یک مفهوم سایبرنتیک مطرح شد که ما آن را ازدیاد دستورات بالقوه می نامیم.

 

 

برپایه این نظریه، تعامل مدیران در اتاقهای عملیاتی، عملکرد مدیریتی قویتری را نسبت به آنچه که از راه شیوه های مدیریت سنتی حاصل می شود امکان پذیر می سازد. این عملکرد قوی مبتنی بر دسترس پذیر بودن و مشخص بودن اطلاعات است.براساس تجربه من، آشکارترین نمونه این مسئله در اکتبر ۱۹۷۲ در شیلی رخ داد. تلاش قدرتمندانه ای برای براندازی دولت از سوی مخالفان سیاسی با کمک سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) انجام گرفت. مشاغل کوچک درقالب اتحادیه ها ازنظر مالی پشتیبانی شدند تا نوعی محاصره را ایجاد کنند. هدف این بود که نیازهای معمولی مردم (غذا، سیگار، بنزین و...) از دسترس خارج شده و دولت مقصر جلوه داده شود. ما قبلاً یک مرکز درحال فعالیت داشتیم، هرچند که هیچ طرح خاصی برای توزیع منظم اطلاعات طراحی نشده بود. امّا ظاهراً چنین چیزی لازم بود و تعدادی از وزیران و کارمندان کلیدی درگیر در این کار بودند. ما تنها یک رایانه برای کلیه امور دراختیار داشتیم - سایر ارتباطات می بایست ازطریق تلکس، انجام می گرفت. هشت تیم طراحی شده بودند و در ظرف ۲۴ ساعت پیامها بی وقفه و سر ساعت (دو هزار تلکس در روز) ارسال می شوند. وزیران در کف اتاق و در میان سروصدا می خوابیدند.

 

 

این نمایش ازدیاد دستورات بالقوه درعمل و به صورت بلادرنگ، به درستی اعضایی از دولت که تا آن زمان صرفاً ازنظر ذهنی مایل به پذیرش این رهیافت بودند را متقاعد ساخت. یک چنین چیز برجسته ای احتمالاً برای شکستن الگوها ضروریست. یک وزیر ارشد صادقانه می گفت که اگر ابزارهای سایبرنتیک نبودند دولت فرومی ریخت. رئیس جمهور آلنده توانست یک سال دیگر نیز زندگی کند. متأسفانه نبودن یک الگوی جانشین و نیز بی علاقه بودن افراد درگیر در سیستم استاندارد مدیریتی، این معنی را می دهد که عملیات شیلی هرگز تکرار نشده است. از بخشها و اجزای روش کلی در بسیاری کشورها اقتباس شده است.با دردست داشتن طیفی کامل از یافته های سایبرنتیک، همیشه امکان تحلیل یک وضعیت از دیدگاه پدیده های تنظیم کننده آن وجود دارد. براساس دیدگاه متخصصان سایبرنتیک، هدف یک سیستم همان کاری است که انجام می دهد. این یک قضیه ابتدایی است و از آنجایی که حقیقتی آشکار است لذا نقطه آغاز بهتری برای فهم ویژگیهایی معمول نیتهای خیر، پیشداوری نسبت به توقعات، قضاوتهای اخلاقی یا غفلت محض از عواقب است.حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، به تعبیر سایبرنتیک، کاملاً متفاوت از تعبیری است که رهبران جهان ارائه کردند و از این رو راهکارهایی که درحال حاضر پیگیری می شود از منظر سایبرنتیک کاملاً اشتباه هستند. درهمان آغاز، توصیفی که رهبران جهان ارائه کردند وصف یک تهاجم بی هدف، بی معنی و بزدلانه بود. همیشه بایستی در مقابل چنین پیش داوری اولیه ای ابراز تأسف کرد چرا که به روشنی معنــــای آن این است که گوینده به هیچ وجه نمی داند حقیقتاً چه چیز و چرا درحال رخ دادن است.با یک زمینه نظام مند، فهمیدن دلایل اصلی این حادثه کار سختی نیست، هرچند که این دلایل برای ایالات متحده عمیقاً آزاردهنده هستند.

 


درحادثه انفجار برجهای دوقلو یکی از پایه ها و نشانه های سلطه جویی بین المللی سرنگون شد. این سلطه از سوی میلیونها نفر بویژه در جهان سوم استفاده غیرقابل قبول از قـــدرت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تلقی می شود. در بسیاری کشورها مردم هم میهنانشان را دیده اند که توسط بمبهای آمریکایی سلاخی و یا با تحریم های این کشور دچار قحطی شده اند. دولتهای قانونی اشان اغلب سرنگون شده و دست نشانده های آمریکایی جایگزین آنها شده اند.در عمل، متخصص سایبرنتیک می داند که اطلاعات قدرت است، اگر درست به کارگرفته شـــود. به نظر می رسد ۵۰ یا ۶۰ کشور در شبکه ای که در حادثه سپتامبر این قدرت اطلاعاتی را بسیج کرد، دخالت دارند. مسئله صرفاً داشتن یک پایگاه اطلاعاتی نیست. متخصص ســــــایبرنتیک می داند که منابع می توانند در فرایندی تقویت شوند که وی آن را کنترل درونی می نامد. یک مهــــاجم درشت اندام در حمله به یک استاد جودو خود را از شانــه های استاد پرتاب شده می یابد و در گوشه ای سقوط کرده و به دلیل سنگینی خودش، بدنش خرد می شود. این نیرومندسازی سیستم، هواپیماهای ربوده شده را به موشکهای هدایت شده تبدیل کرد.

 

 

هدف سیستم همان چیزی است که انجام می دهد. این همان قضیه سایبرنتیک بود. آنچه که سیستم در ۱۱ سپتامبر انجام داد درواقع اقدام به تلافی جویی علیه یک کشور هنوز فقیر دیگر، افغانستان، برپایه اصولی بود که ممکن است درست باشند. با این عمل، به نظر می رسد ایالات متحده اصول عدالتی که مدعی آن بود را رها کرده است. نتیجه ای که قابل پیش بینی هم بود اینکه مخالفان آمریکا در وضعیتی قرار دارنــد که اعلام جهاد یا نبرد مقدس کنند. ساده ترین کار این است که فرض کرد از اول هدف همین بوده است.عملاً چگونه باید با این بحران که موجب نارضایتی بیشتر می شود برخورد کرد؟ تلاشهای صورت گرفته برای محافظت در مقابل خطرات بی شمار غیر آشکار از تنوع لازم برخوردار نبوده است. راه حل عمیق تری باید یافت. نکته حیاتی و اصلی اینکه ایالات متحده (و سرمایه داری جهانی همراه آن) باید با تصـــــاویر بد خود روبرو شود. برای شروع می توان با محو تمام قضایای دوران جرج بوش و از پذیرش معاهدات کیوتو - هرچند آنها هم ضعیف بودند - آغاز کرد. این بار لازم است با پایبندی جدی به تعهدات بین المللی شروع کرد که سرآغازش قبول این مسئله است که در ازای هر دلار کمک جهانی به کشورهای جهان سوم، ۱۴ دلار سود از طریق بهره از آنان مطالبه می شود. آنها می توانند به نمایندگی از ۴۰ هزار کودکی که هر روز در اثر قحطی و کمبود آب بهداشتی تلف می شوند اقدامی انجام دهند که هزینه آن برابر هزینه ای است که صرف تبلیغ دخانیات می شود.در سخنرانی خود تلاش کردم به این سوال پاسخ دهم که سایبرنتیک چیست؟؛ و بخشی از این کار صرف نشان دادن بدیع و تازه شدن این رهیافت ها و ارتباط آنها با آنچه که زندگی واقعی نام دارد، شد. چه نگاهی به ماجرای کودتا در شیلی بیندازیم و چه به فاجعه نیویــورک نگاه کنیم ما هنوز هم با فجایع سازمان یافته ای سروکار داریم که از دیدگاه سایبرنتیک کاملاً قابل درک هستند. باید بگویم که ما درهر دو مورد در تشخیص درست، دچار شکست نشدیم. در هر دو نمونه نابرابری آشکاری از حیث رفاه و ترقی وجود دارد.رئیس جمهور آلنده اغلب می پرسید چگونه می توان در نظام سرمایه داری، اقتصاد سوسیالیستی را سازماندهی کرد؟ او مورد خود را برای سازمان ملل متحد تبیین کرد و آنها در حمایت از وی هورا کشیدند. امّا هیچ اتفاقی نیفتاد. امروز ما جنگی را ابداع کرده ایم که وجود ندارد. نه دشمنی هست و نه تعریفی برای پیروزی. متحدان تشویق به ورود به جنگ علیه یک نام خیالی، و تهدید مللی می شوند که از پیوستن به این کار احمقانه ابا دارند. امّا هنوز صدای هورا به گوش می رسد.باید تاکید کنم که راه حلهای معمول سنتی بعید است که موفقیت آمیز باشند. ما بارها و بارها آنها را آزموده ایم امّا بی ثمر هستند. از این رو سعی می کنیم تا با صرف پول یا نیروی بیشتر دوباره همان کارهایی را انجام دهیم که نتیجه نمی دهد. ما نه به راه حلهای کلیشه ای که به راههای جدید نیازمندیم.

 

 

نماهنگ ها:

 

 

 منابع ومأخذ:

١- مجتهدزاده، ویدا،حسابداری مدیریت دیروز، امروز، فردا.

٢-عظیمی، رضا ، راهبردهای گسترش هوشمند

٣- گودرزی، احمد، مدیریت برمبنای فعالیت.

۴-   جمالی مهمونی، حمیدرضا ،  اسدی ، سعید،ترجمه، سایبرنتیک چیست؟

۵- ثقفی، علی،مدیریت استراتژیک و ایده های نوین حسابداری مدیریت، حسابرس۶ (مجموعه مقالات) انتشارات سازمان حسابرسی بهار۱۳۷۵

۶- عالی ور، عزیز، حسابداری صنعتی، انتشارات سازمان حسابرسی چاپ سوم خرداد ۱۳۸۳

٧- شباهنگ، رضا، حسابداری مدیریت ، انتشارات سازمان حسابرسی بهمن ۱۳۸۱

٨- رهنمای رودپشتی ،فریدون ، جزوه درسی حسابداری مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات ۱۳۸۴

٩- فضل زاده ،علیرضا، رضایی غلامرضا ، هزینه یابی هدف و برنامه ریزی ،فصلنامه حسابدار شماره۱۴۸

١٠- خوش طینت ،محسن ،جامعی ، اشرف، هزینه یابی هدف ،فصلنامه حسابرس، شماره ۱۶سال۱۳۸۱

١١- بلوریان تهرانی، محمد، رقیب و رقابت در بازار ، مجله کارآفرین، شماره۷ تیرماه۱۳۸۰

١٢- شباهنگ ،رضا، هو من،احمد، نقش اطلاعات حسابداری مدیریت در بهبود مستمر، مجله اقتصاد و مدیریت۱۳۸۰

١٣- اعتمادی ،حسین،عاملهای مؤثر بر لزوم استفاده از روش هزینه یابی برمبنای هدف، مجله علوم اجتماعی و انسانی ، شماره۴۳تابستان۱۳۸۴

١۴-انصاریان،مهدی،استراتژی و حسابداری مدیریت، فصلنامه حسابرس،شماره۲۰،تابستان۱۳۸۲

15- DRURY, COLIN , MANAGEMENT & COST ACCOUNTING ,۲۰۰۴

16-HILTON, RONALD , MANAGERIL ACCOUNTING ,۲۰۰۵

17- Kaplan , rubert & others, management accounting , prantice Hall,۱۹۹۹