خلاقیت ونوآوری:

 

 

 

 

 نگارۀ اوّل:نوآوری از کلمه لاتین «Innovate» به معنای ساختن یک چیز جدید استخراج شده است. شوچیتی اولین کسی بود که نوآوری را در قالب مفهوم علمی مطرح کرد. در واقع وی در پی شناخت عوامل موثر بر رشد اقتصادی کشورها بود که در این راستا به نقش و اهمیت حیاتی نوآوری در رشد کشورها پی برد. بر اساس نظریه وی، نوآوری به یکی از اشکال زیر ظاهر می شود:

١- معرفی و تجاری کردن محصول یا خدمت جدید یا بهبود اساسی در کاربرد محصولات و خدمات موجود.

٢- معرفی فرایند تولید جدید یا بهبود اساسی در فرایند های کاری موجود.

٣- گشودن درهای بازار جدید.

٤- توسعه منابع جدید تأمین کننده مانند مواد اولیه، تجهیزات و دیگر ورودیها.

٥- ایجاد تغییرات اساسی در ساختارهای صنعتی و سازمانی.

نوآوری یک فرایند است که در این فرایند ابتدا فرد اجازه می دهد تصورش به آسمانها صعود کند، سپس آن را به زمین می آورد و مهندسی می کند (مهندسی ایده ) تا تبدیل به ایده شود، سپس ایده ها را از طریق مدیریت ایده به ایده های عملی، مفید و مناسب تبدیل می کند. ( خلاقیت) به دنبال آن ایده ها را به کالا، خدمات و فرایند تبدیل نموده و نهایتا با تجاری کردن محصولات، خدمات و فرایندهای جدید یا توسعه یافته در بازار، فرایند نوآوری خاتمه می یابد. به عبارتی خلاقیت لازمه نوآوری است اما باید توجه داشت که ازخلاقیت تا نوآوری غالبا" راهی طولانی در پیش است که معمولا" این راه را افراد کارآفرین تسهیل می کنند.

.

.

متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است. معمولا" محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا" بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند. فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزاینده، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا"جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است . بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد:

الف - درجه جدید بودن نوآوری.

ب - جدید بودن در محصول، خدمت، یاهرفرایند دیگر.

بر اساس فاکتور اول یعنی جدید بودن ، نوآوریها به طبقات متفاوتی دسته بندی شده اند که مهمترین طبقه بندی جدیدبودن نوآوری را به دو دسته نوآوری های افزاینده و رادیکالی تقسیم می کند. منظور از نوآوری رادیکالی، تغییرات جدید در محصول، فرایند و یا ساختارهای سازمانی است. البته در مورد اینکه منظور از تغییرات اساسی و بنیادی چیست، باز در بین محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغییری که توسط آن دانش جدیدی خلق شده یا از دانشهای موجود در تکنولوژی های جدید بهره گرفته شود، جزو نوآوریهای رادیکالی است. البته با توجه به سطحی که نوآوری در آن بررسی می شود (سطح شرکت، منطقه ای، ملی یا جهانی)، درجه رادیکال بودن نیز تغییر می کند. به عنوان مثال استفاده از لیزر در تجهیزات پزشکی اولین بار یک نوآوری رادیکالی درسطح جهانی بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژی جدید را رواج دهد. اما تولید کالای جدیدمثل دوچرخه دریک کارخانه کبریت سازی نوآوری رادیکالی در سطح شرکت محسوب می شود. نوآوری افزاینده معمولا" به عنوان تغییرات اساسی در کالا یا ساختارهای موجود تعریف شده است.

این مفهوم با بهبود مستمر نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارتی تغییرات در وضعیت موجود که منجر به کاربرد جدیدی شود را نوآوری افزاینده گویند. به گفته ای نوآوری اگر بر اساس کشش بازار ایجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزاینده واگر براثر فشار تکنولوژیک باشد از نوع رادیکالی است.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، دیدگاه نامربوطی است که باعث شکست بسیاری از استراتژی های نوآوری شده است و آن این است که نوآوری را تنها در قالب رادیکالی نوآوری بدانیم و به نوآوری افزاینده توجهی نکنیم . در حالی که بسیاری از نوآوریهای بازار، ناشی از فعالیتهای افزاینده به نوعی نوآوری محسوب میگردد. در طبقه بندی دیگری که بسیار مورد توجه واقع شده است، نوآوری به صورت زیر طبقه بندی شده است:

الف - نوآوری تکنولوژیک.

ب- نوآوری سازمانی.

تفکیک فوق بیشتر مبتنی بر ٥ گروه نوآوری است که شوچیتی معرفی کرده است. بر این اساس گروه اول را جزو نوآوری تکنولوژیک و ٣ گروه آخر را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. به عبارتی خلق محصولات، خدمات و یا فرایندهای جدید و یا توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای موجود را نوآوری تکنولوژیک می گویند و هر نوآوری غیر از آن را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. ادامه این تحقیق بر مبنای نوآوری تکنولوژیک و سازمانی که در ادامه شرح مختصری از آنها ارائه می شود، بنا شده است.

فرایند نوآوری تکنولوژیک، فرایند تبدیل ایده جدید به کالا (محصول، خدمت ) یا فرایند جدید یا کاملا" توسعه یافته است. به گفته فریمن، نوآوری مجموعه ای از عملیات فنی، صنعتی و تجاری است. بنابراین به سادگی نمی توان آن را به قالبهای خطی ساده تعریف کرد. امّا تا قبل از دهه 1980میلادی مدل های ارائه شده برای فرایند نوآوری مبتنی بر فرایند خطی ساده تصور می شدند که با تحقیقات پایه، شروع و منجر به خلق ایده و در نهایت تولید کالا یا فرایند جدید می شوند .

.

.

 با تحقیقات وسیع تر و بررسی موشکافانه رفتارهای فرایند نوآوری در شرایط مختلف، پیچیدگیهایی مشاهده شد که دیگر نمی شد آنها را در یک فرایند خطی خلاصه کرد. بنابراین فرایندهای غیرخطی مورد ارزیابی قرار گرفتند و محققان مختلفی سعی در شناخت فرایندهای نوآوری کردند.

در بین سالهای 1950 تا1960میلادی فرایند نوآوری بر اساس یک مدل خطی تعریف می شد. در این مدل ساده فرض می شود که نوآوری با تحقیق علمی جدیدی شروع می شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، تولید و بازاریابی می رسد و در خاتمه، کالا، خدمت یا فرایند جدید با موفقیت به فروش خواهد رسید. بر طبق این مدل بیان می شود که برای ایجاد بازار پیشرو، باید تحقیقات علمی را بهبود و توسعه داد و تاکید بر روی تحقیق و توسعه است و نیاز بازار هم بر روی فعالیتهای تحقیق و توسعه تعریف شده است و ماهیتی مستقل ندارد . یعنی رمز موفقیت نوآوری طبق این مدل، سرمایه گذاری های کلان در تحقیق و توسعه است . در این مدل هیچ پس خورد بین مراحل در نظر گرفته نشده است. بنابراین تنها جوابگوی، صنایع ساده ای مانند پتروشیمی ها خواهد بود. امّااز اوایل سال 1960 میلادی، دومین مدل خطی نوآوری با توجه به دیدگاه های اقتصادی شکل گرفت. در این مدل نوآوریها نتیجه تقاضا و نیاز بازارها بودند و تقاضای بازار مستقیما ً باعث ایجاد نیاز جدید توسعه تکنولوژی شرکتها می شد. در این مدل بیشتر نوآوریها حاصل کار واحدهایی است که به طور مستقیم با مشتری در ارتباط اند، چون که این واحدها، نیاز و خواسته مشتری را بهتر می شناسند و محل سرمایه گذاریها را بهتر تشخیص می دهند. در این مدل، بازار تعیین می کند که در چه پروژه های تحقیق و توسعه سرمایه گذاری شود و تاکید بر روی بازار و نیاز مشتری است.

.

.

بسیاری از محققان با بررسی ٢ مدل خطی ساده فوق به این نتیجه رسیدند که فرایند نوآوری را نمی توان در قالب مدل های خطی به طور شفاف بیان کرد . بلکه گاهی اوقات تحقیقات علمی باعث تولیدات جدید در بازار می شود و گاهی نیز نیاز بازار، واحد تحقیقات را وادار به نوآوری می کند. در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالی عملیات در نوآوری و وجود پس خورد بین واحد تحقیق و توسعه و بازار بوده است. یعنی گاهی اوقات و در برخی از صنایع، تقاضای بازار بر بخش تحقیق وتوسعه فشار وارد می کند تا تحقیقات علمی جدیدی انجام دهد و گاهی اوقات نوآوری نتیجه فعالیتهای مستقل تحقیق و توسعه بوده است. اما مدل سوم هم جوابگوی بسیاری از نوآوریها در سطح شرکتها (یا حتی در سطح ملی) نبود. بنابراین مدل های نسل چهارم و پنجم با فاصله زمانی کوتاهی از هم شکل گرفتند که در مدل های جدید، به پس خورد در بین مراحل توجه بیشتری مبذول شده است. در نسل چهارم به توسعه موازی هر مرحله در کنار یکپارچگی های افقی توجه شده است، بر روی مشتری و نیاز مشتری تمرکز بیشتری وجود دارد و منابع تأمین کنندگان هم ،بخشی از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است. در این مدل تاکیدبرروی تحقیق و توسعه وساخت و تولید است. در مدل نسل پنجم بیشتر هدف یکپارچه کردن استراتژی های توسعه در بین سازمانهای مختلف داخلی و خارجی شرکتها بوده است. به طوری که ذی نفعان یک کالا یا خدمت،اگر دارای استراتژی های نزدیک به هم باشند . با استفاده از تکنیک های سازمانی جدید مثل توسعه به طور موازی به جای توسعه متوالی به سمت سازمانهایی با دیدگاه فرایندی ، می توان به این دیدگاه جدید نوآوری دست یافت. تاکید این مدل بر روی انعطاف پذیری شرکت در برابر تغییرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بیشتر بر روی کیفیت است تا قیمت تمام شده.

.

.

شاید بهترین مدل غیرخطی که عناصر مختلف فرایند نوآوری را توضیح می دهد، مدل روزنبرگ - کلاین باشد. این مدل فرایند نوآوری را در چهار مرحله خلاصه کرده است :

الف - شناخت پتانسیل و نیاز بازار کار .

ب - ابداع کردن یا ایجاد طرح تحلیلی برای تولید محصول جدید .

ج - طراحی با جزئیات، تست کردن طرحها و طراحی مجدد .

د - تولید .

بنابراین عمده ترین فعالیتهای مؤثر بر فرایند نوآوری طبق این مدل عبارتند از:

١-تحقیق و توسعه.

٢- تجهیز و مهندسی صنایع.

٣- راه اندازی تولید و کارهای قبل از تولید.

٤- بازاریابی محصولات جدید.

٥- کسب تکنولوژیهای غیرفیزیکی و فیزیکی.

٦- طراحی.

.

.

با جمع بندی بررسیهای انجام گرفته برای طور کلی پارامترها و عوامل موثر بر فرایندهای نوآوری شرکتها رابه دو گروه اصلی می توان تفکیک کرد:

الف) عوامل درونی شرکت ها .

ب) عوامل بیرونی شرکت ها .

عوامل درونی را «موتور نوآوری» نام نهاده اند که سیستم پیچیده عوامل داخلی تاثیرگذار بر فرایند نوآوری را شامل می شود. عوامل داخلی شامل توانایی و قابلیت یادگیری شرکتها برای توسعه و خلق محصولات و فرایندهای جدید است.

عوامل خارجی نیز توانایی هایی است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نیاز مشتریان را گسترش می دهد.

آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق عوامل داخلی موثر بر نوآوری را توان تکنولوژیک سازمان، تمایل مدیران و کارکنان به رها کردن دانش موجود خود، ارتباط استراتژیک سازمان با مشتریان، تأمین کنندگان و رقبا، عدم سرمایه گذاری خاص بر روی تکنولوژی های قبلی، تمرکز بر خواسته های مشتریان، تمرکز بر بازار با تکیه بر شایستگی های اساسی، بازارگرایی سازمان و قابلیت یادگیری سازمان اعلام کرده اند.

ارتباطات رسمی و غیررسمی بین شرکت هاکه جزء ارتباطات استراتژیک سازمانی محسوب میگردند شامل شبکه های همکاری شرکت های کوچک مانند ارتباط بین مصرف کنندگان و تامین کنندگان، ارتباط بین شرکت و آژانس ها و موسسات تحقیقاتی و به علاوه رقبااست که می توانند در جریان دانش مورد نیاز نوآوری شرکتها سهم مهمی داشته باشند نیز وجود افراد متخصص که باعث تسهیل جریان دانش دردرون شرکت ها و همچنین با محیط خارجی می شوند ازاین نظرحائزاهمیت بسزایی است.

بهنگام کردن تکنولوژی از طریق ارتباطات تکنولوژی ، نقش مهمی بر فرایند نوآوری شرکتها خواهد داشت. در واقع به دلیل توسعه روزافزون تکنولوژی درسایر نقاط جهان، نیاز به ارتباطات قوی بین المللی با دیگر کشورهاست. .

درجه سهولت جابه جایی و انتقال تکنولوژی یا علوم ونیز سهولت و راحتی دسترسی صنایع به قابلیتهای تحقیق و توسعه دولتی تاثیر مهمی بر سرعت نوآوری شرکتها خواهد داشت. وازدیگرسوی اثر صداقت و اصول اخلاقی بر تشکیل شبکه ها و انتقال اطلاعات بین آنها بسیار مهم است. اگر اعتماددربین یک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد.

 

 

  نگارۀ دوم: نوآوری(innovation) یک مقوله مهم در مطالعات علوم انسانی،جامعه شناختی ، ارتباطات، اقتصادی، تجاری،فناوری، و مهندسی است.نوآوری در اصطلاح کلی اغلب مترادف با برآیند یا برونداد یک فرآیند (output of the process)است.

اورت راجرز، جامعه شناس و نظریه پرداز امریکایی در کتاب خویش تحت عنوان«نشر نوآوری ها- Diffusion of Innovations» با مطالعه بیش از ٢٠٠٠ گزارش تحقیقی و ٣٠٠ نشریه در مورد اشاعه یا نشر نوآوری در جامعه تعریف زیر را از نوآوری ارائه کرده است«نوآوری یک ایده،عمل،هدف،وسیله و یا تطبیق پیدا کردن با وضعیتی متغیّر است که شخص آن را نو و جدید تصور می کند»

اصطلاح نوآوری شامل تغییرات ریشه ای و نیزتغییرات توسعه ای یا افزاینده چه در تفکر، و چه درفرایند ها ویا خدمات میباشد. هدف نوآوری تغییر مثبتی است که طی آن محصولی، یا خدمتی ویا شخصی و چیزی بهترمی شود.

یک تفاوت مهم به طور طبیعی بین اختراع ( invention ) و نوآوری( innovation) وجود دارد.اختراع اولین بروز یک ایده برای تولید یا فرآیندی جدید است،درحالی که نوآوری اولین تلاش برای اجرای آن در عمل است.

.

.

یک تعریف ساده از نوآوری، به وسیله لاک و کاتز( Luecke and Katz)ارائه شده است: «نوآوری عموما ً به عنوان معرفی موفق یک شیئی یا روش درک شده است.نوآوری تجسم،ترکیب ویا سنتز یک دانش در زمینه تولیدات ،فرایندها و خدمات جدید و بدیع، مناسب و با ارزش است.

نوآوری معمولا ً خلاقیت را دربرمی گیرد، اما با آن مترادف نیست. زیرانوآوری در برگیرنده عملی است که بر روی ایده های خلاقانه انجام می شود تا تفاوت های مشخص و قابل لمس در حوزه ای که نوآوری در آن رخ می دهد، صورت گیرد.

امبایل ودیگران(۱۹۹۶ ) معتقدند که« همه نوآوری ها با ایده های خلاق شروع می شوند. نوآوری به عنوان اجرای موفق ایده های خلاق در یک سازمان تعریف می شود.از این نظر، خلاقیت به وسیله افراد و تیم ها، نقطعه عطفی درراه نوآوری است؛ خلاقیت شرط لازم است اما شرط کافی برای نوآوری نیست».

برای اینکه نوآوری رخ دهد،چیزی بیش از تولید یک ایده یا بینش خلاقانه لازم است. ایده باید به عمل درآید ، تاهم تفاوتی اصیل را ایجاد کند، وهم نتیجه آن تغییراتی در تولیدات و خدمات یا اصلاح فرآیند های کاری در یک جامعه یا بنگاه رافراهم نماید.

.

.

ویژگی بعدی نوآوری این است که آن یک فرایند مدیریتی است. داویلا( Davila et al) دراین باره می نویسد:«نوآوری، یک فرایند مدیریتی است که به اصول ،قواعد و ابزارهای ویژه ای نیازمند است.»

همانطور که داویلا و دیگرصاحبنظران معاصر اشاره می کنند، اغلب، در گفتمان عمومی، واژه های خلاقیت و نوآوری را به جای هم به کارمی برند ،که نادرست است،زیرا در حالی که خلاقیت بر مطرح شدن ایده ها دلالت دارد،نوآوری به حیات بخشیدن به ایده ها اشاره می کند. واین مساله است که نوآوری را از خلاقیت متمایز می کند.

پس از مطالعات عمیق بر روی خلاقیت دکتر جی.ال.بیرد( J. L. Byrd ) «معادله نوآوری» را بصورت زیرارائه کرده است:

 

خلاقیت X پذیرش ریسک = نوآوری

.

اورت.ام. راجرز در کتاب «نشر نوآوری ها» که درسال 1962 منتشرنمود به مقوله نوآوری پرداخته است.رویکرد راجرز بیشتر به فرآیند های نشر نوآوری و پذیرش آنها در یک شیوه نظام یافته و برنامه ریزی شده مربوط است. درحالی که پژوهشگران و تصمیم سازان در سطح کلان درباره نقش حمایتی رسانه های جمعی در توسعه ومکانیزم پشتیبانی آنها در نوسازی بحث می کردند،نظریه نشرنوآوری به تدریج به عنوان یک چهارچوب محلی برای هدایت ارتباطات در خدمت توسعه مطرح شد.نظریه نشر نوآوری،ارتباطات نظری مهمی نیز با پژوهش های متمرکز بر حوزه های تاثیرات ارتباطی رسانه ای و رهبران فکری برای ایجاد دانش مربوطه به رویه ها و ایده های جدید و نیزقدرت متقاعد سازی مخاطبان پیام ها برای اتخاذ نوآوری هایی که از بیرون به آنها ارائه می شد.ریشه نشر نوآوری ها در گزاره ها و فرضیات نظریه تغییر از بیرون است.دیدگاه مبتنی بر تغییر از بیرون مفاهیم و فرضیاتی را به نظریه نشرنوآوری داده است.نخستین تعریف توسعه در این چارچوب این چنین ارائه شده بود:«نوعی تغییر اجتماعی که در آن ایده های تازه برای افزایش درآمد سرانه و ارتقای سطح زندگی،از طریق روشهای مدرن تولید و بهبود وضعیت سازمان اجتماعی،به یک نظام اجتماعی داده می شود. راه الزامی تغییر از یک فرد سنتی به یک فرد مدرن، پذیرش ایده های مدرن از سوی منابع بیرونی برای نظام اجتماعی است.»

.

.

درنظریه نشر نوآوری ها ،فرایند اجتماعی نوآوری یعنی اهداف ،ایده هاوشیوه های عملی جدید با استفاده از وسایل و ابزارهای جدید، و چگونگی دستیابی به آن و نیزنحوه گسترش آن به تمام لایه های یک نظام اجتماعی را بررسی می کند.

راجرز برای ماهیت نوآوری خصوصیاتی را در نظر می گیرد.این خصوصیات از نظر او بر ضریب اطمینان پذیرش نوآوری از طرف شخص اثر می گذارد. این ویژگی ها عبارتند از:

/ 0 نظر / 33 بازدید