سامانه ها(systems):

 

سیستم را میتوان در ساده ترین شکل ترکیبی از عناصر ، اجزا و قسمت های مختلف یک مجموعه که به یکدیگر وابسته اند وروابط متقابلی که به شکل خاصی میان آنان برقرار گردیده بیان کرد،  به عبارت دیگر هر گاه مجموعه ای از عوامل با هم گرد آیند و به صورت منظومه ای با یکدیگر پیوند منظمی بیابند در آن صورت ویژگیهای مختلف و نوینی پدید می آید که هم دراثر تجمیع عوامل تشکیل دهنده وهم متأثر از نظام حاکم بر پیوند آنها شکل می بندد .باوجودیکه هنوزشناخت انسان ازگستره ، ابعاد و غنای سیستمها بسیاراندک است  بااینحال مهمترین خصایصی که بشراز قرن بیستم به بعد وپس از طرح  فرضیه سیستمها ازآن  درک  کرده این  است  که:

 اولاً بطورقطع ویقین در یک سیستم « کل از مجموعه اجزای تشکیل دهنده اش بزرگتر است » .

 ثانیاً هرسیستم «روی اجزاء تشکیل دهنده اش به طوردینامیک اثر می گذارد وهنگامی که اجزا ازسیستم جدا شوند بناچار دستخوش تغییر خواهند شد» .

 ثالثاً هر سیستم « از نظر سلسله مراتبی به عنوان زیرسیستمی از سیستم بزرگتر از خود محسوب شده و درعین حال خود ممکن است از زیر سیستم های کوچکتری تشکیل شود».

بنابراین تنها زمانی میتوان یک مجموعه راسیستم  نامید که آن منظومه الزاماً دارای ویژگیهای زیرباشد:

شاملیت اجزاء: یعنی اینکه آن مجموعه از اجزاء مختلفی تشکیل شده باشد

پیوستگی اجزاء: یعنی اینکه آن مجموعه از اجزاء به هم پیوسته ای شکل گرفته باشد

رابطه منظم و متقابل اجزاء: یعنی اینکه بین اجزاء آن مجموعه روابط  منظم و متقابلی برقرار باشد .

وازطرف دیگردرجهان هستی رفتاردونوع سیستم را میتوان ازیکدیگرمتمایزساخت یکی سیستم های بسته که بدون نیاز به ارتباط محیط بیرون برای ادامه حیات خود دائماً سعی می کنند باعوامل محیط داخلی سازگار باشند، که به دلیل گرایش ذاتی این سیستم ها به تعادل ایستا ،سکون وگرایش به انتروپی (Entropy) (معیارخودبخودی واکنش یا کمیتی ترمودینامیکی  که اندازه بی نظمی درسیستم رانشان داده) مثبت که در نهایت نیز اصلی ترین عامل بر هم زننده نظم این سیستم ها نیز محسوب می گردد . امکان تحول ، پیشرفت و گسترش وتوسعه پایدار غیر ممکن است . این سیستم هابدلیل عدم انعطاف پذیری ناشی از تغییرات محیط بیرونی ذاتاً شکننده ، ضعیف و ناتوان هستند .ودیگری سیستم های باز که دائماً با محیط خارجی خود ارتباط داشته و چون بجای انطباق با عوامل ثابت درونی ، خود را با عوامل متغیر بیرونی منطبق کرده و به این طریق با بروز آنتـروپی مثبت مقابله می کنند ، همواره در مـدار گرایش به تعادل پویا قـرار گرفته بطوریکه پیوسته وضعیت آنها در حال تغییر است و لذا پتانسیل و قابلیت انعطاف پذیری ناشی از تغییرات محیط بیرونی را پیدا کرده بنحویکه امکان هر گونه تحول ، اصلاح ، توسعه و پیشرفت پایدار ذاتی این نوع سیستم هاست و خلاقیت ، نوآوری و ارائه راه حلهای ابتکاری منحصراً در این سیستم ها امکان بروز و ظهور پیدا می کنند .معمولاً بکارگیری واستقرار سیستمهای بسته جهت نیل به استراتژیهای کوتاه مدت نسبت به سیستمهای بازکه مختص اهداف بلند مدت است  ارجحیت داشته ومناسبتراست.

هم اکنون در مبانی سازمان ومدیریت تقسیم بندی بولدینگ یا سطوح نه گانه سیستمها ، از اهمیت واعتبار خاصی برخورداراست:



 

درطبقه بندی سیستم ها، بولدینگ سطح اول را ساخت یا چارچوب می نامد. این سطح شامل تمام قوانین مربوط به قوانین استاتیک است که در تمام سطوح بالاترازخود نیز برقراراست. حتی خود انسان که از سطح هفتم سیستم هاست، از نظر ساخت تابع قوانین سطح اول است. سطح دوم شامل سیستم های متحرک یا ساعت گونه هاست. قوانین دینامیک توجیه کننده خصوصیات اصلی این سطح است. سطح سوم سیستم های بازخور یا سایبرنتیک است. ترموستات ساده ترین مصداق این سطح است. سطح چهارم تک یاخته است که به عنوان اولین سطح سیستم های باز توسط پدیده حیات از سطوح قبلی متمایز می گردد. سطح پنجم سطح گیاه و سطح ششم دنیای حیوانات است که ویژگی آن حرکت و احساس از طریق گیرنده های طبیعی است. سطح هفتم انسان است که ویژگی عمده آن خودآگاهی اوست. گیرنده های اطلاعاتی در این سطح به حد تکامل خود می رسند و با درک بعد زمان و قدرت تشخیص و تحلیل علامات و اطلاعات و ربط آن ها به یکدیگر انسان تصویری از محیط برای خود می سازد و جهان پیرامونش را درک می کند. انسان نه تنها دانشوراست، بلکه از دانایی خود نیز آگاه است. سطح هشتم سازمان های اجتماعی است، این سطح دربرگیرنده  نقش انسان است که به سیستم اجتماعی شکل می دهد، در سازمان اجتماعی یکی نقش رهبر و دیگری نقش پیرو را ایفا می کند و در این رابطه است که سازمان معنی پیدا می کند. سطح نهم شامل دنیای ناشناخته ها و سیستم های متعالی است، که فعلاً بشراز درک آن ها عاجزاست.

 آنچه که سطوح نه گانه بولدینگ  را دارای اهمیت مینماید این است که برای درک هر سطح باید از روش و شیوه متناسب با آن استفاده کرد، بدین ترتیب برای درک انسان و سازمان باید شیوه ای متفاوت با روش درک سطح ساختار و ساعت گونه ها ابداع و مورد استفاده قرارداد، واحتمالاً میتوان ناتوانی انسان را در تحلیل سازمان، بهره گیری از شیوه های ابتدایی بمنظور فهم ساعت گونه ها و سطوح متعالی جستجو نمود.»

باوجودیکه اکثر اندیشمندان قرن بیستم را عصری میدانند که درآن بطورعلمی رفتارسیستمها مورد توجه قرارگرفت  ودرنهایت نیز فرضیه سیستمها  درغرب بنیان نهاده شد ،بااینحال این موضوع رانباید از نظر دور داشت که زمانی بسیاردورترازاین ، فرضیه سیستمها درفلسفه وعرفان شرق متجلی گردیده بود بطوریکه مولوی دراین باره میفرماید:

از  جمادی  مردم  و   نامی   شدم             وز  نما  مردم  به  حیوان  بر  زدم

  مردم  از   حیوانی   و  آدم   شدم             پس    چه ترسم کی زمردن کم شدم

  حمله    دیگر    بمیرم  از   بشر                 تا  بر آرم  از ملائک  پر   و  سر

وز ملک هم  بایدم جستن  ز  جو               کل    شی  ها لک   لا    وجهه

بار  دیگر از  ملک   قربان  شوم              آنچه  اندر  وهم    ناید  آن   شوم.

 


 همانطوریکه بیان شدسیستم رامیتوان مجموعه بهم پیوسته ای از اجزایی برشمرد که بطور منطقی با هم مرتبط بوده و هدف مشترکی را تأمین و یا تعقیب می کنند ، و براین مبنا سیستم های مالی و حسابداری را می توان مجموعه ای ازاصول بنیادی ،استانداردهای پایه، ساختارهای اساسی، الگوریتمهای منطقی ومکانیزمهای خودکنترلی و روشهای اجرایی دانست که علاوه براینکه قادراست فعالیتهای اقتصادی یک مؤسسه را تنظیم نماید بلکه میتواند عملیات مالی آنرا نیز در اسرع وقت با صرف کمترین انرژی و تقبل کمترین هزینه بنحو مطلوب به ثبت رسانده وهم مدیریت را منظماً در جریان کلیات و جزئیات  عملیات قرارداده وهم استفاده کنندگان خارج ازسازمان را ازوضعیت مالی واحد اقتصادی مطلع وآگاه نماید . بطور خلاصه اگر بخواهیم سیستمهای مالی و حسابداری را در قالب مفهومی بیان کنیم باید اظهار نمائیم این سیستمها به ابزار و ادواتی اطلاق می شود که بوسیله آنها بتوان به مجموعه اهداف ذیل نائل گردید :

- حفظ و حراست و نشان دادن وضعیت صحیح دارائیها.

- احتساب صحیح و بموقع کلیه بدهیها و نشان دادن وضعیت واقعی آنها در هر مقطع زمانی.

-کنترل و تقلیل هزینه ها به حداقل ممکن .

- کنترل و وصول درآمدها به حداکثر ممکن .

- جلوگیری از امکان ایجاد شرایط نامساعد برای ارتکاب اعمال ناصحیح از جمله سهل انگاری ، قصور ، اشتباه و پیشگیری از اعمال احیاناً خلافکارانه.

- برنامه ریزی منابع و مصارف مالی و بدست دادن اطمینانی معقول از مصرف منابع مالی بمیزان مطلوب و در موقع مناسب.

- فراهم کردن اطلاعات حیـاتی از وضعیت مـالی برای تصمیم گیـرندگان بطور منظـم و یا در شـرایطی که بطور اضطراری لازم باشد .

بنابراین سیستم های مالی و حسابداری کاراء و مفید آنهایی هستند که تا حد ممکن با توجه به شرایط و اوضاع و احوال هر سازمان یا شرکت ، رسیدن به هدفهای اساسی فوق الذکر را میسر سازند .

محصول نهایی فرایند سیستم های مالی و حسابداری را می توان تبدیل داده های خام به اطلاعات مفید برای استفاده سطوح برنامه ریزی کلان (استراتژیک)،سازماندهی و اجرا، ودر نهایت کنترل و رهبری بحساب آورد.

.

.

برای درک بهتردرمورد اینکه مسیر تکامل تاریخی وروند تدریجی  حسابداری چگونه شکل گرفته تا به این مرحله رسیده که  اکنون بعنوان مهمترین و اصلی ترین سامانه درنظام اطلاع رسانی  فعالیتهای اقتصادی  تعریف میگردد بی مناسبت نخواهد بود که اشاره ای کوتاه نیز به متدولوژی حسابداری بعمل آید:

 


دوره اوّل – دوره مبا شرت که گستره آن از ظهور اولین تمدنها تا اواخر قرن پانزدهم میلادی ادامه می یابد ،دراین دوره حسابداری به عنوان فن ثبت و ضبط معاملات مالی تعریف می شد و حسابدار به عنوان یک مباشر فن مدار ، مهارت خود را بصورت یک فعالیت خدماتی ارائه و عرضه می نمود . و چون تنها در قبال مالک مسؤول و جوابگو بود این دوران به دوران مباشرت  یاامانت داری معروف گردید.دراین دوران تحولی جدی در تغییر وتحول حسابداری صورت نگرفت و تنها میتوان به پیشرفت قابل ملاحظه گسترش دامنه  نگهداری  و تنوع درایجادحسابهای گوناگون برای فعالیتهای مالی وپولی حکومتها و اشخاص اشاره کرد، بطوریکه از اوایل قرن سیزدهم “دولت شهرها یی” خارج از سلطه پادشاهان و خوانین فئودال در روم قدیم وایتالیای کنونی پا گرفت که فضای سیاسی و اقتصادی مناسبی را برای رشد سوداگری فراهم آورد.بدین معنی که در این جمهوریهای کوچک هیچ مانعی در راه تجارت آزاد، حتی تجارت با سرزمینهای دوردست وجود نداشت و استفاده از سرمایه به صورت سرمایه مولد یا سرمایه تجاری مانند کشتیها و سایر وسایل بازرگانی امکان پذیر و متداول گشت. ضمن آنکه، با رونق داد وستد،  نقش پول در مبادلات تجاری فراگیرشد وبدینسان اقتصاد پولی نیز بیش ازپیش شکل گرفت.

در قرون سیزدهم و چهاردهم همزمان با رشد بازرگانی، وتجارت، پیشرفت زیادی در تکنیک نگهداری حساب بوجود آمد. بزرگتر شدن اندازه بنگاهها، رواج معاملات نسیه و استفاده از عوامل متعدد در کسب و کار موجب شد که دیگر یک شخص به تنهایی نتواند امورات  این بنگاههای بزرگ را اداره کند وبه این علت ،ابداع سیستم حسابداری کاملتری را ضروری ساخت.گمان می رود که کاربرد قاعده جمع وخرج در مورد حساب صندوق نخستین گام در راه پیدایش دوره جدید باشد.بدین معنی که صندوقدار در ازای وجوهی که دریافت می کرد بدهکار و در مقابل مبالغی که می پرداخت بستانکار می شد. این قاعده در مورد حسابهای مشتریان نیز بکار می رفت و آنان در ازای وجوهی که قرض می گرفتند و یا کالایی که به نسیه می خریدند بدهکار و در مقابل وجوهی که می پرداختند بستانکار می شدند و بدین ترتیب مانده حساب آنها معین می شد. همین قاعده در مورد نگهداری حساب بستانکاران نیز بکار می رفت. در نیمه قرن سیزدهم حسابداران ایتالیایی متوجه این نکته شدند که دریافت پول از یک بدهکار دو ثبت را ضروری می سازد. جنبه دریافت پول که باید در حساب صندوق ثبت شود و جنبه پرداخت پول که باید در حساب شخصی پرداخت کننده پول ثبت گردد.

در اوایل قرن چهاردهم دو اصطلاح بدهکار و بستانکار ، یعنی دو واژه ایتالیایی دادن(dare) و گرفتن(avere) کاملاً متداول شد. پیشرفت تازه در قرن چهاردهم ابداع شکل دو طرفه حساب بود که در سمت چپ اقلام بدهکار و در سمت راست اقلام بستانکار، نوشته می شد و با این کار چگونگی ثبتها آشکار می گردید.حسابداری جنسی با نگهداری حسابی جداگانه برای هر محموله از کالای خریداری شده آغاز گردید و هر حساب در ازای خرید یک محموله کالا بدهکار و در مقابل حساب فروشنده یا حساب نقد بستانکار می شد.سپس با فروش هر مقدار از کالای یک محموله، حساب مربوطه بستانکار و در مقابل حساب مشتری یا حساب نقد، بستانکار می گردید تا این که تمامی اجناس یک محموله به فروش برسد. این کار یعنی بدهکار کردن حساب هر محموله از کالای خریداری شده به قیمت خرید و بستانکار کردن آن به قیمت فروش معمولا تفاوتی را ایجاد می کرد که به حساب سود و زیان نقل می شد. بدین ترتیب سیستم دفترداری دوطرفه به آرامی و در پی مجموعه ای از ابداعات پیاپی در فاصله سالهای ۱۲۵۰-۱۳۵۰ میلادی در چند جمهوری کوچک ایتالیا زاده شد و تکامل یافت و شهرهای فلورانس، ونیز و جنوا پیشرو این تحول بودند. برخی از صاحبنظران دفاتر حساب بجا مانده از سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۹ را نخستین دفاتر جساب دو طرفه کامل می دانند. برخی دیگر حساب دو طرفه کاملا متوازنی را که در سال ۱۳۴۰میلادی توسط پیشکار(steward) شهر جنوا(  Genoa ) تنظیم گردیده است. نخستین نمونه کامل دفاتر حساب دوطرفه ذکر می کنند. در هر حال، در آستانه قرن پانزدهم میلادی در ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی،  نوعی سیستم دفترداری دوطرفه بطورناقص بکار گرفته میشد.

 

 

دوره دوم – دوره تجاری ( فلورانسی) که محدوده آن از قرن شانزدهم میلادی شروع و با وقوع انقلاب صنعتی خاتمه می پذیرد، حسابداری دراین زمان با توجه به گسترش داد و ستد جهانی و ضرورت تهاتر و مقابله حساب بین تجار و بازرگانان اقصی نقاط عالم علاوه بر فن ثبت و ضبط به عنوان یک زبان تجاری ،  با استفاده از قواعد ریاضی و علائم خاصی که برای ارتباطات خویش ایجاد کرد تعریف می شود .لوکاپاچولی (  Luca Pacioli) ریاضیدان ، ادیب ، فیلسوف و کشیش ایتالیایی  در سال 1494 میلادی در فصل « خصوصیات محاسبه و ثبت» کتاب معروف خود یعنی « رساله حساب ، هندسه ، نسبت ها و تناسب ها » با ابداع رابطه ای که به معادله اساسی حسابداری معروف و موجب ایجاد روشی جدید وابتکاری برای ثبت و تلخیص نتایج فعالیتهای اقتصادی گردید که هم اینک به روش دفتر داری دوطرفه یا دوبل شهرت یافته است . براساس این معادله هر معامله مالی که موجب ایجاد یا افزایش یک دارایی شود ، الزاماً موجب کاهش حداقل یک دارایی دیگر ، یا ایجاد و افزایش یک بدهی می گردد ، و به عکس کاهش یک بدهی لزوماً باعث ایجاد یا افزایش یک بدهی دیگر ، یا کاهش یک دارایی می شود ، و همین امر باعث موازنه ای دائمی بین داراییها با بدهی و سرمایه صاحبان مشاغل، هم در

/ 0 نظر / 12 بازدید