مدیریت استراتریک(SM):

 

 

 

 استراتژی (strategy) در اصل یک اصطلاح نظامی به معنای سنجیدن موقعیت خود و حریف و طرح نقشه برای روبروشدن با او در مناسبترین وضع است. اما به تدریج این اصطلاح یا به عبارتی فن نظامی، جایگاه مهمی در رهبری و مدیریت سیاسی و سپس اقتصادی پیدا کرد. در یک معنای ساده، استراتژی یعنی روش کلی برای رسیدن به هدف کلی.در جهان معاصر، مدیریت استراتژیک (strategic management) یکی از شاخه های مهم و راهگشا در حوزه مدیریت و رهبری قلمداد می شود. البته ورود این دانش و فن به کشور ما سابقه زیادی ندارد اما استقبال رو به رشد مدیران از این دانش و فن، نشان دهنده ثمرات کاملاً ملموس و قابل بهره برداری از دانش مزبور می باشد. تاکنون تعاریف مختلفی از مدیریت استراتژیک ارائه شده، برخی گفته اند: مدیریت استراتژیک، مجموعه تصمیم ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلندمدت یک دستگاه را تعیین می کند؛اما به نظر می رسد کاربرد این نوع از مدیریت فراتر از تعریف فوق باشد.هم اکنون، به ویژه در کشورهای توسعه یافته، مدیریت استراتژیک تا آنجا تکامل یافته است که نخستین ارزش و اولویت آن، کمک به یک سازمان برای فعالیت موفق در یک محیط پیچیده و پویا می باشد. امروزه بسیاری از سازمانها و حتی دولتها از این مدیریت به عنوان ابزار توانمند سازی برای ایجاد و هدایت تغییرات مورد نظر و یا مقابله با بحرانهای مخاطر ه آمیز استفاده می کنند. صرف نظر از مدوّن شدن یا نشدن و به عبارتی دیگر رسمی یا غیررسمی بودن فرموله کردن عملیات استراتژیک در یک سازمان، تحقیقات نشان داده است که عملکرد سازمانهایی که به مدیریت استراتژیک توجه دارند، به مراتب موفق تر از سازمانهای مشابهی بوده است که بدان بی توجه بوده اند.



 

بنابراین،این نوع از مدیریت، یک سازمان را برای مواجهه با محیط پیچیده خارجی و حتی داخلی، آماده می کند و توانمندی سازمانی ـ و رهبری ـ امکان پاسخگویی به تهدیدها و فرصت های پیش بینی شده را به وجود می آورد. به رغم آنکه مدیریت استراتژیک یک دانش مهم به شمار می رود، یک فن و مهارت نیز قلمداد می شود که تنها مدیران مستعد و خلاّق و یا به عبارتی دارندگان بینش استراتژیک، از امکان بهره گیری از آن برخوردار می گردند که ما از آنان به مدیران استراتژی ساز تعبیر می کنیم.ازدانش مدیریت استراتژیک، عمدتاً سازمانهای نظامی ، سیاسی و اقتصادی بهره گیری می کنند و سابقه و میزان استفاده از این نوع مدیریت در بخش فرهنگی به ویژه در کشورهای توسعه نیافته، بسیار اندک و ناچیز است. مدیریت استراتژیک، به مفهوم تلاشهای سازمان یافته برای اتخاذ تصمیمات و اقدامات شایسته، از بهترین گزینه های پیش رو به شمار می رود. تردیدی نیست که بهره گیری صحیح از دانش و فن مدیریت استراتژیک، می تواند علاوه بر ایجاد امکان مصونیت و پیشگیری، موقعیت هرسازمان را در قبال تهدیدات بالقوه و بالفعل و چالش های حاضر و آینده، از انفعال خارج نموده و به حالت فعال و نوآور تبدیل سازدتا زمانی که در ستاد مدیریت هرواحد اقتصادی یاهر سازمان طرز تفکر خلاّق و نوآور ظهور نکند و مدیران ارشد آن سازمان خود را نیازمند به یک تحول نبینند، امید به بهبود شرایط و ایجاد تغییر به وجود نخواهد آمد.



 

در یک عملیات استراتژیک، شناخت دقیق وضع فعلی سازمان، نقش تعیین کننده ای خواهد داشت. مطالعه و آگاهی از رسالت، اهداف، وظایف، ساختار، منابع انسانی و مالی، امکانات، ظرفیت و پتانسیل بالقوه و بالفعل و در مجموع شناخت نقاط ضعف و قوت یک سازمان در این بررسی حائز اهمیت فراوان است. زیراعدم شناخت، امکان اتخاذ تصمیمات صحیح و به موقع را از سازمان سلب می نماید.اصولاً تعریف و ترسیم قلمروی محیط خارجی یک سازمان به اهداف و وظایف آن وابسته است. برای اغلب سازمانها شناخت به روز و عمیق مخاطبان و به عبارتی مخاطب شناسی ای که در بردارنده درک مختصات و نیازها و انتظارات آنان (مخاطبان) باشد، حائز اولویت است. نباید فراموش کرد که در یک عملیات استراتژیک، جهت دهی به نیازهای مخاطبان نیز منوط به شناخت دقیق مخاطب خواهد بود. علاوه بر روان شناسی مخاطب، جامعه شناسی مخاطب نیز در یک بررسی کارآمد ضروری به نظر می رسد. این که مخاطب در چه جامعه و یا چه مختصاتی و پیشینه ای زندگی می کند، نباید از دستور بررسی خارج شود.وجود چشم انداز یا نقاط مطلوب، به صورت حقیقی و نه تشریفاتی، گام بعدی در ایجاد زمینه برای یک عملیات استراتژیک به شمار می رود. لازمه ترسیم چشم انداز، شفاف سازی ماموریت اصلی (رسالت)، اهداف و وظایف است.. در این میان، بازخوانی اهداف و تقسیم آن به دو بخش اهداف کلان و عملیاتی حائز اهمیت است. اهداف دقیقاً عبارت از آن چیزهایی است که سازمان خواستار دست یابی به آن می باشد. چشم انداز، فراتر از اهداف، نقاط عالی و مطلوب را به صورت ایده ال و معمولاً درازمدت مشخص می کند. چشم انداز که بهتر است توأمان به صورت کمی و کیفی ترسیم شود، از سویی قوه محرکه و از دیگر سو دورنما و محصول نهایی و موفق یک سازمان را در یک دوره زمانی معین روشن می کند. چشم انداز باید کاملاً مبتنی بر رسالت، اهداف و وظایف یک سازمان ترسیم شود.توانمندسازی سازمان باید در دو مرحله زمانی مورد عنایت قرار گیرد. یکی در مرحله پیش از تدوین برنامه استراتژیک، به صورت عمومی و دیگری پس از تدوین برنامه و تعیین تاکتیک، به صورت تخصصی. پس از روشن شدن رسالت، اهداف، وظایف و چشم انداز باید استطاعت و ظرفیت بالفعل و بالقوه مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. در این مرحله، انطباق منابع، امکانات، ساختار سازمانی و ایجاد و توسعۀ ظرفیت کافی برای تحقق اهداف و دست یابی به چشم انداز، مورد توجه مدیریت استراتژیک خواهد بود. برای مثال، در ساماندهی منابع انسانی و اصلاح فرایند جذب و گزینش نیرو، ترسیم یک ساختار سازمانی متناسب، ساماندهی به امکانات در زمره جزو اولویت های توانمندساز قرار می گیرد. البته چنانکه اشاره شد، پس از تدوین برنامه و تعیین تاکتیک نیز مرحلۀ جدیدی از توانمندسازی مورد توجه قرار خواهد گرفت.

 



مهم ترین مرحله در این فرایند همان تعیین استراتژی به معنای تعیین راه دست یابی به اهداف کلان و عملیاتی سازمان می باشد. اگر تمامی مراحل پیش گفته به دقت و به صورت علمی محقق شده باشد، پس از آن یک مدیر مستعد و خلاق قدرت استراتژی سازی را خواهد داشت. در برخی سازمانها ، میان سیاست و استراتژی خلط می شود. سیاست در واقع رویکرد یک سازمان به نحوۀ تحقق اهداف است، اما استراتژی مسیر دست یابی به اهداف را مشخص می کند. باید توجه داشت که در یک سازمان می توان به انواع استراتژیها اشاره کرد: استراتژیهای دفاعی، تهاجمی، بازدارنده، موضوع محور، مساله محور، تعیین استراتژی در موقعیت اضطراری و اورژانسی و یا در موقعیت ثبات و طبیعی و غیره.برنامه ریزی استراتژیک را می توان تلاشی منظم یا زمانبندی شده و سازمان یافته جهت مبادرت به اجرای عملیات استراتژیک که دربردارندۀ نحوه تحقق استراتژی ها است تعریف کرد. در واقع یک برنامه ریزی صحیح به ما امکان می دهد با یک ملاحظه منسجم و جامع نگر نسبت به تمامی امکانات مادی و معنوی یک سازمان و بسیج آنها جهت پیشبرد استراتژیهایی که ما را به دست یابی به اهداف رهنمون خواهد ساخت گام برداریم. اصولاً یک برنامه استراتژیک نمی تواند بدون اجرای مراحل پیشینی که به آنها اشاره شد، تدوین گردد. از ویژگیهای ذاتی این برنامه، ترتیب منطقی مراحل، هماهنگی عناصر سازمانی و تعریف جایگاه و نقش هریک و نیز زمان بندی و توزیع دقیق منابع است. معمولاً در هر برنامه ای مکانیزم کنترل و نظارت و شناسایی به موقع موانع و رفع آن نیز پیش بینی می شود؛ چرا که منظورشدن ضمانتهای لازم برای اجرای برنامه در عملیات استراتژیک هیچگاه مورد غفلت نخواهد بود.



 

علاوه بر برنامه، در یک عملیات استراتژیک نیازمند تاکتیک های روزآمد می باشیم. گرچه تاکتیک عمدتاً به عنوان یک اصطلاح نظامی به کار رفته، اما درواقع در این نوع از عملیات مکمل ضروری برنامه قلمداد می شود. برخی تاکتیک را روش گذار از هریک از مرحله ها و یا موانع تعریف کرده اند؛ چنانکه در جنگ، گرفتن تپۀ معینی اهمیت تاکتیکی دارد و یا در سیاست، به جلب کردن نظر یک طیف خاص در انتخابات و یا به کاربستن شگردهای خاص برای مواجهه با رقیب تاکتیک گفته می شود. در عین حال، تاکتیک را باید اجمالاً به شگردها و روشهای خاص برای پیشبرد برنامه استراتژیک با مقتضیات زمان و محیط تعریف کرد که عمدتاً پس از تدوین برنامه مورد توجه استراتژیستها قرار می گیرد. برای نمونه، تاکتیکهایی که می تواند در برنامه جامع و استراتژیک تولید علم و نظریه پردازی مورد توجه ما قرار گیرد، قابل ذکر می باشد.پس از تدوین برنامه، عملیات آغاز می شود. گرچه معمولاً سازمانی که تا این مرحله با موفقیت پیش رفته، شانس زیادی برای اجرای پیروزمندانه برنامه خود خواهد داشت، اما نباید فراموش کرد که بسیاری از سازمانها پس از تدوین برنامه و صرف زمان و بودجۀ درخور توجه در این امر، بی توجه به برنامه، همان روش سنتی گذشته را که به آن عادت کرده اند، پیش می گیرند و از پایبندی به برنامه سرباز می زنند. اجرای صحیح برنامه به عوامل متعددی وابسته است که در مراحل پیش گفته به آن پرداخته شد. کمترین غفلت از هریک از عوامل مزبور می تواند اجرای برنامه را با اختلال مواجه نماید.

 



در تمام سازمانها ، واحدهای اقتصادی، شرکتهای تجاری و غیر تجاری موجود و نیز برنامه های آتی اشخاص سازوکارهای جاری مدیریتی و برنامه ریزیهای کوتاه مدت، تضمینی برای آینده روشن و مطمئن سازمان یا شخص ایجاد نمی نماید . لذا از توسل جستن به برنامه ریزی های بلند مدت برای آینده ای روشن ، سودمند وانعطاف پذیر گریزی نیست. لذا به همین جهت بود که مجموعه ای از تصمیمات و اقدامات مدیریتی برای عملکرد بلند مدت شرکتها و سازمانها پا به عرصه مدیریت سازمان گذاشت که بنام " مدیریت استراتژیک " معروف گردیده است . جایگاه اولیه تولد مدیریت استراتژیک مجموعه های بزرگ فعال در صنعت بوده و شروع شکوفایی آن به دهه ۱۹۸۰میلادی بر می گردد. به نحویکه تا سال ۱۹۹۰ میلادی اکثر شرکتها در ایالات متحده امریکا و اروپا ورود به مرحله جدید مدیریت استراتژیک راتجربه نموده بودند.بررسی ادبیات استراتژی بیانگر پنج دوره مختلف در تکامل این پارادایم از جنگ جهانی دوم به بعد است. گلاک، کافمن، و والک(۱۹۸۰) سیر تکامل فرایند مدیریت استراتژیک را در چهار دوره تشریح کرده اند که دوره سوم آن طرح ریزی استراتژیک و دوره چهارم آن مدیریت استراتژیک بوده است. حال، با تکامل پارادایم از مدیریت استراتژیک دهه ۱۹۸۰ به شکل انعطاف پذیرتری از تفکر استراتژیک در دهه ۱۹۹۰، دوره پنجمی نیز قابل درک است. (استیسی، ۱۹۹۳. هراکلیوس، ۱۹۹۸)

اولین دوره در تک

/ 0 نظر / 9 بازدید